عشق هايي که مي ميرند
بيتا مهدوي
ريشه هاي همسرکشي در گفت وگو با کارشناسان
طبق آمار اعلام شده از سوي رييس پليس آگاهي پايتخت 23 درصد از قتلهاي 7 ماهه نخست امسال، خانوادگي بوده است و در اين ميان همسرکشي در صدر قرار دارد اما چه شده که زوجهاي عاشق ديروز، امروز عصيانزده و پر از نفرت عشق را به دست فراموشي ميسپارند و نقشه قتل شريک زندگيشان را ميکشند، هنوز دل نبسته، زهر کينه را تجربه ميکنند تا شايد، زندگي را دگرگونه ببينند؟!...
نتايج يک تحقيق نشان ميدهد فشارهاي روحي و احساسات منفي در زنان و ارتباط با بزهکاران، از عوامل اصلي وقوع پديده همسرکشي است. نتايج اين تحقيق که آن را دکتر جعفر سخاوت، عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي و علي افشاري، کارشناس ارشد جامعهشناسي انجام دادهاند، نشان ميدهد نداشتن حامي در زندگي و وجود محرکهاي منفي، از ويژگيهاي زنان قاتل است. جامعه آماري اين تحقيق در زندان اوين بوده و با روش نمونهگيري تصادفي، 10 نفر از قاتلاني که شوهر خود را به قتل رسانده بودند، مورد تحقيق قرارگرفتند. از 10 زني که مرتکب قتل شده بودند، 3 نفر مشارکت در قتل داشتند و 7 نفر ديگر خودشان مرتکب قتل همسرشان شده بودند. تحقيقات نشان ميدهد عوامل فردي و مشکلات ناشي از شرايط اجتماعي، خانوادگي و عوامل ساختاري جامعه در بروز اين مساله نقش دارند.
چرا و به چه علت؟
دکتر سعيد مدني، جامعهشناس، در مورد همسرکشي به خبرنگار ما ميگويد: «ضعف اقتدار خانواده سنتي، از مهمترين دلايل همسرکشي در جامعه است. اقتدار سنتي خانواده، باورهاي سنتي را در جامعه ترويج ميداد که متاسفانه اين عوامل در چند سال اخير رو به ضعف گذاشته و چون تحولات اجتماعي در جامعه رخ داده است، امروزه خانواده سنتي اقتدار خودش را از دست داده و حاکميت پدرسالارانه ضعيف و در اجتماع کمرنگ شده است. در گذشته از زن به عنوان ضعيفه نام برده ميشد و زن را در رديف بچهها ميدانستند، به تدريج که زنان همپاي مردان به تحصيل روي آوردند و اقتدار پيدا کردند، از اين نقش خارج شدند.» او ميافزايد: «جامعه ما امروزه در حال تغيير ماهيت از سنتي به مدرن است و در اين گذار، انواع و اقسام خشونت افزايش پيدا کند. معمولا در اين شرايط قتل، خودکشي، کودکآزاري، همسرآزاري و همسرکشي افزايش پيدا ميکند. ما از جايگاه سنتي خود کنده شده و هنوز جايگاه جديد خودمان را پيدا نکردهايم به همين دليل دچار آسيبهاي اجتماعي فراواني شدهايم. اين آسيبها باز هم افزايش پيدا ميکند مگر اينکه مردم به حقوق اجتماعي خودشان احترام بگذارند.» دکتر مدني يادآوري ميکند: «زناني که دست به قتل همسرانشان ميزنند، معمولا در معرض خشونت هستند و به تدريج به دنبال موقعيتي ميگردند که از همسرشان انتقام بگيرند. مساله ديگر، بيکاري مردان است؛ اگر ضعف اقتصادي شوهر ادامهدار شود و نتواند هزينههاي زندگي را تامين کند، به مردي منفي تبديل ميشود. معمولا زنان با همسرانشان سازگارند اما اگر همسر به آنها خشونت نشان دهد، احتمال خشونت زن عليه مرد افزايش مييابد. يکي ديگر از مسايل، خيانت شوهر به زن است كه در اين صورت مرد نيازهاي جنسي همسرش را برآورده نميکند و اين موضوع باعث به وجود آمدن خشونت در محيط خانواده ميشود.» دکتر مدني ميگويد: «معمولا بروز خشونت عليه مردان در جوامعي رخ ميدهد که سلطه مردان خيلي زياد و فرصت جدايي و طلاق کم است. بررسيهاي انجامشده نشان داده است در جوامعي که زنان به راحتي ميتوانند از همسرشان جدا شوند و زندگي جديدي را شروع کنند، طبعا نيازي به خشونت و قتل همسر نيست. همسرکشي بيشتر در جوامعي اتفاق ميافتد که سلطه مردان بيشتر و امکان جدايي همسران از هم يا وجود ندارد يا کم است.» به گفته وي، قتل يکباره اتفاق نميافتد بلکه عواملي وجود دارد که خشونت را ادامهدار ميكند، مثلا ازدواج در سنين پايين و ازدواج تحميلي باعث ميشود شخص يک نوع خشونت دائمي داشته باشد و در يک موقعيت خاص، خشم ناگهاني را که با ناتوانايي در کنترل اعصاب است، نشان دهد. عامل ديگر، حسادت زن است که باعث به وجود آمدن خشونت در جامعه ميشود.
شيوههاي ارتکاب
اين جامعهشناس در مورد شيوههاي کشتن همسر ميگويد: «معمولا شيوههاي کشتن همسر مختلف است؛ ضربه زدن بيشترين آمار را به خود اختصاص ميدهد. اين ضربه ممکن است بهوسيله چوب و آهن زده شود، يا پرت کردن، آتشزدن، دارزدن، خفه و مسموم کردن باشد. در جاهايي که اين خشونتها به قدرت بدني نياز دارد، بيشتر مردان و جاهايي که کمتر به قدرت بدني نياز است، زنان مرتکب جرم ميشوند مانند آتش زدن و مسموم کردن. زنان به دليل شرايط جسمانيشان براي قتل همسرشان به همدست نياز دارند زيرا خودشان به تنهايي نميتوانند اين كار را انجام دهند و جنازه را حمل كنند. معمولا بعد از قتل، همدست كه به دليل رابطه خيانتآميزي که داشتهاند، دست به قتل زده، دستگير ميشود.»
ريشههاي رواني ماجرا
دکتر زهرا يداللهي، پژوهشگر انستيتو روانپزشکي تهران، در پاسخ به اين پرسش که آيا زمينه رواني خاصي در افرادي که دست به قتل ميزنند، وجود دارد يا نه، ميگويد: «در کشور ما خودکشي و ديگرکشي حالت خاصي دارد بهطوري که فرد يکباره دچار حالت جنون و عصبي و تحريکپذيري ميشود و احساس ميکند حتما بايد کاري انجام دهد، بنابراين خيلي وقتها ممکن است قتل يکباره انجام شود و زمينهاي رواني وجود نداشته باشد. مساله ديگر و آنچه در درمانگاهها و اورژانسهاي بيمارستانها شاهد آن هستيم، مصرف مواد، شيشه و مواد محرک است که باعث ميشود فرد دچار شک و بدبيني شود و بينديشد که همسرش به او خيانت ميکند.» اين روانپزشک تصريح ميکند: «معمولا اشخاصي که مواد مصرف ميکنند، دچار جنون آني ميشوند و به همسر يا يکي از بستگان و فاميل حمله ميکنند. البته ممکن است شخص به بيماري رواني مبتلا باشد و شک و بدبيني زيادي به همسر خود داشته باشد و فکر کند طبق شواهد و دلايل، همسرش حتما به او خيانت ميکند که اين مساله شيوع کمتري دارد. مشكل اين است که ما در جامعه کنترل خشم را ياد نميگيريم در حالي که بايد از بچگي اين مهارت را آموخت. کودکان ما ياد نميگيرند که مسايل و مشکلاتشان را حل کنند پس وقتي که بزرگ ميشوند و ازدواج ميکنند، به دنبال يک مشاجره خانوادگي کارشان به دعواهاي شديد و درنهايت قتل ميكشد.»
دکتر يداللهي ميافزايد: «معمولا افراد سايکوپات (ضدجامعه) قتلها را از قبل برنامهريزي ميکنند و با نقشه، فرد را از بين ميبرند.» او در پاسخ به اين پرسش که کودکاني که شاهد قتل پدر و مادرشان هستند، دچار چه مشکلاتي ميشوند، ميگويد: «بهطور کلي در قتل، خودکشي و ديگرکشي، هميشه عارضه متوجه فردي نيست که از بين رفته بلکه ساير افراد خانواده بهخصوص کودکان بسيار آسيب ميبينند و بايد يک ارزيابي کامل روانشناختي روي آنان انجام شود، در غير اين صورت عارضه جدياي برايشان پيش ميآيد.» دکتر يداللهي به خانوادهها توصيه ميکند اگر در خانواده زمينه شک و بدبيني وجود دارد، مسايل تحريککننده را كاهش دهند، تماسهاي تلفني را کمتر کنند و از بحث و جدل بيمورد بپرهيزند زيرا بيمار بدبين به بحث و جدل حساس است و فکر ميکند حتما مسالهاي بوده که بحث و جدل ميشود.»
انگيزه?هاي پيدا و پنهان
معاون مبارزه با جرايم جنايي پليس آگاهي تهران در مورد انگيزههاي همسرکشي به خبرنگار ما مي?گويد: «براي پديده همسرکشي، انگيزههاي زيادي وجود دارد اما آستانه تحمل افراد در وقوع اين جرم بسيار مهم است. افرادي که آستانه تحمل بالايي دارند، به ندرت به اينگونه اعمال دست ميزنند اما كساني که آستانه تحملشان پايين است، بر اثر خشونت و عصبانيت درگير ميشوند و خيلي از اين درگيريها ميتواند منجر به نقص عضو، ضرب و جرح و درنهايت قتل شود. پس اگر سيستم آموزشي بتواند کاري کند که رفتارهاي صحيح برخورد با مسايل زندگي را به افراد و فرزندان ما ياد بدهد، قطعا افراد برخوردهاي مناسب انجام ميدهند و آستانه تحمل بالاتري خواهند داشت.» سرهنگ کارآگاه آريا حاجي?زاده يادآور ميشود: «يکي ديگر از انگيزههاي همسرکشي، اعتياد و مصرف موادمخدر است. مصرف موادمخدر فرد را تندخو و کمحوصله ميکند. معمولا فرد معتاد پس از مدتي کار و قدرت تامين معيشت زندگي را از دست ميدهد و دست به آزار همسر و فرزندانش ميزند. بسياري از معتادان براي تامين پول مواد خود وسايل زندگي را ميفروشند و زماني که همسرشان مقاومت ميکند، با او به مشاجره ميپردازند و بعضي از اين مشاجرهها به قتل ميانجامد. اين قتل ممکن است ناغافل و براساس يک تصميم آني انجام شود.»
وي ادامه ميدهد: «معمولا زماني زني دست به قتل شوهرش ميزند که آزار و اذيتهاي زيادي از همسرش ديده يا آنکه مرد جلوي آزاديهاي مشروعش را گرفته باشد. البته در بعضي از موارد هم زنان خواهان آزاديهايي هستند که مرد با آنها مخالف است. نميتوان گفت همهچيز حق يا ناحق است، اين قانون است که اين مسايل را مشخص ميکند. آموزههاي ديني ما سرمنشأ تمام قانونهاست و اگر افراد جامعه از اين آموزههاي ديني تبعيت کنند، قطعا بسياري از مسايل حل خواهد شد. گاهي مرد در زندگي خلأهايي براي زن ايجاد ميکند و اين مساله باعث انحراف زن ميشود. زن ميخواهد راحت زندگي كند و کمبودهايش برطرف شود پس بايد مرد را که نقش اهرم فشار را دارد، از سر راه بردارد.» او ميگويد: «معمولا آقايان همسر خود را خفه ميکنند يا با چاقو به قتل ميرسانند در حالي که خانمها از سم استفاده ميکنند و هميشه در قتلهايي که خانمها انجام ميدهند، پاي نفر سومي هم در ميان است که معمولا مذکر است. خانمها چون عاطفي هستند، شايد بتوانند همسر خود را مسموم کنند اما با توجه به توان جسمي قادر به کشتن او نيستند، از اين رو معمولا از فرد ديگري کمک ميگيرند.» سرهنگ حاجيزاده با بيان اينكه بسياري از مرداني که دست به قتل همسرشان ميزنند مسايل اخلاقي را مطرح ميکنند، ميافزايد: «ادعاي فرد تعيينکننده نيست بلکه اين تحقيقات پليس و قضايي است که مشخص ميکند اين حرف و ادعا صحت دارد يا نه؟» او در مورد راهکارهاي پيشگيري از خشونت خانوادگي ميگويد: «همسران بايد در مشاجرهها کوتاه بيايند و مشاجره را تمام کنند و اگر مشکلي در زندگي آنها وجود دارد که قادر به حل آن نيستند، به مقامات قضايي و دادگاههاي خانواده مراجعه کنند. خانمها به دليل اينكه همسرانشان به حرفهايشان گوش نميدهند، به ديگران پناه ميبرند و عقدهگشايي ميکنند. با اين کار، پاي افراد بيگانه به حريم خانواده باز و همين مساله باعث ميشود ديگران در مسايل زندگيشان دخالت کنند. در خيلي از زندگيها مسايل و مشکلاتي وجود دارد که خانمها ميتوانند براي حل آنها به مراکز مشاوره دادسراها و کلانتريها، مراجعه کنند و بدون پرداخت پول، مشاوره کنند.»