بررسي نظريه نظام جهاني والرشتاين
|
| |
| |
منشاء نظريه نظام جهاني به اولين تلاش منظم جهت به کارگيري عقايد مارکس در حوزه بين المللي برمي گردد. يعني متفکراني مانند هابسون، لوکزامبورگ، بخارين، هيل فردينگ و لنين در آغاز قرن بيستم به انتقاد از امپرياليسم پرداختند.هابسون اقتصاددان انگليسي يکي از اولين توضيحات موثر درباره علل امپرياليسم را ارائه کرد. او امپرياليسم را جست وجو براي بازارهاي انحصاري تلقي کرده و از استثمار موجود در رابطه امپرياليستي انتقاد کرد. هابسون مشاهده کرد که در کشورهاي پيشرفته، مشکلات هنگامي به وجود مي آيند که ميزان اندوخته ها بالا بوده و توانايي توليد بسيار بيشتر از توانايي مصرف است. اين وضعيت موجب مي شود که کارخانه داران به جست وجوي فرصت هاي سرمايه گذاري و فروش توليدات خود در خارج برآيند. بدون شک معروف ترين و تاثيرگذارترين اثر در اين رابطه، جزوه اي بود که لنين آن را نوشت و در سال 1917 با عنوان «امپرياليسم، آخرين مرحله سرمايه داري» منتشر شد. از آنجا که لنين فرضيه اصلي مارکس را قبول داشت مبني بر اينکه شيوه اقتصادي توليد در نهايت روابط وسيع تر اجتماعي و سياسي را تعيين مي کند؛ رابطه اي که معمولاً از طريق الگوي معروف زيرساخت - روساخت خلاصه مي شود. به اين دليل، عقايد لنين توسعه افکار مارکس محسوب مي شود. لنين همچنين اين ديدگاه مارکس را مي پذيرفت که تاريخ در قالب اختلاف طبقاتي بهتر مي تواند فهميده شود. با توسعه سرمايه داري انحصاري، سرمايه داري وارد مرحله جديدي، در واقع مرحله نهايي و آخرين آن شده بود. در شرايط سرمايه داري انحصاري ساختار دولايه اي در اقتصاد جهان ايجاد شده بود که مرکز غالب، پيرامون کمتر توسعه يافته را استثمار مي کند. از اين رو طبق تحليل لنين تقسيم ساختاري بين مرکز و پيرامون ماهيت رابطه بين بورژوازي و پرولتاريا هر کشور را تعيين مي کند. ديدگاه هاي لنين به وسيله مکتب وابستگي امريکاي لاتين - نويسندگاني که ديدگاه مرکز و پيرامون را با عمق بيشتري توسعه داده اند - گسترش يافت. به ويژه آثار رائول پربيش از اهميت خاص برخوردار است. او معتقد بود که کشورهاي پيرامون از آنچه او آن را «نزول شرايط تجارت» مي نامد، رنج مي برند. اين بحث به وسيله نويسندگاني مانند آندره گوندر فرانک، هنريک فرناندو و کاردوسو به ويژه امانوئل والرشتاين بيشتر توسعه يافت. از چارچوب توسعه يافته ديدگاه هاي چنين نويسندگاني است که نظريه نظام جهاني معاصر شکل گرفته است. به تعبيري نظريه نظام جهاني، جهاني ترين رويکردهاست، زيرا بر وجود جهان به مثابه يک نظام منفرد، تاکيد بسيار زيادي دارد. رويکرد نظام هاي جهاني، رويکردي است که اهميت کشورهاي مجزا را به حداقل رسانده و بحث مي کند که وابستگي اين کشورها به نظام جهاني، آن قدر زياد است که مشاهده آنها به طور مجزا واقع گرايانه نيست. از نظر والرشتاين غالب ترين شکل سازمان اجتماعي همان چيزي است که او آن را «نظام هاي جهاني» مي نامد. نظام جهاني مدرن نمونه يک اقتصاد جهاني است. به عقيده والرشتاين اين نظام در اروپا تقريباً در پايان قرن 16 ظاهر شد. متعاقباً اين نظام توسعه يافت تا وضعيت موجود را به وجود آورد. نيروي محرک ماوراي اين فرآيند به ظاهر بي وقفه گسترش و دربرگيري، تجمع مستمر سرمايه، يا به طور مختصر سرمايه داري، بوده است. از اين رو نظام جهاني مدرن بيش از هرچيز نظام سرمايه داري است. والرشتاين در تشريح خود از اقتصاد جهاني به تمايز مرکز - پيرامون، که از سوي لنين مطرح شد و توسط نظريه پردازان وابستگي توسعه يافت، منطقه اقتصادي ديگري را اضافه مي کند که مرحله حد واسط به نام شبه پيرامون است. طبق نظر والرشتاين منطقه شبه پيراموني در نظام جهان نقش حد واسطي را دارد که ويژگي هاي خاصي که برخي مشخصه مرکز و برخي ديگر مشخصه پيرامون هستند را ارائه مي کند. شبه پيرامون به خاطر اين ماهيت دوگانه نقش اقتصادي و سياسي مهمي را در نظام جهاني مدرن بازي مي کند. اگرچه ريشه تفکرات و عملکردهاي جهاني به گذشته هاي بسيار دور برمي گردد، اما رويکرد نظام جهاني والرشتاين از اين ويژگي برخوردار است که اولاً چارچوبي را ارائه مي دهد که بر محور اقتصاد جهاني سرمايه داري قرار گرفته و قابل تطبيق با تحولات قرن پانزدهم بدين سو است. از ويژگي هاي مثبت تاکيد بر اين نظريه، استنباط مفيدي است که مي توان از آن در جغرافياي سياسي براي توجيه فرآيندهاي سياسي در جهان امروز ارائه داد. در مطالعات علوم اجتماعي معمولاً تحولات را در قالب کشورها مطالعه مي کنند. از اين رو هر مطالعه اجتماعي تنها در قالب هر کشوري قابل انجام است، در حالي که در تحليل «نظريه نظام هاي جهاني» والرشتاين در تلاش است به جاي بررسي تحول اجتماعي به صورت کشور به کشور، به تحليل يک سيستم جهانشمول بپردازد که کارکردهاي آن بر سرنوشت کليه کشورها و جوامع جهان تاثيرگذار است. نظريه نظام جهاني والرشتاين جهان را به صورت يک نظام فضايي متشکل از محور، پيرامون، شبه پيرامون که در روندهاي طولاني مدت در حال گسترش و جابه جايي هستند تصوير مي کند. در نظام سرمايه داري مازاد سرمايه از مناطق پيراموني از طريق مبادله نابرابر و با اعمال قدرت سياسي- نظامي به نفع قدرت هاي محور جذب مي شود. در نظام جديد سرمايه داري، بورژوازي با در اختيار داشتن سرمايه و ابزار توليد، شيوه توليد سرمايه داري را مي آفريند. با توليد انبوه کالا و گسترش بازارها، دائماً بر سرمايه خود مي افزايد و شيوه توليد سرمايه داري را تحکيم مي بخشد. به دليل لزوم انباشت دائمي و محدود بودن ظرفيت هاي اقتصادهاي ملي اروپايي، اين نظام به تدريج گسترش خود را به ديگر مناطق جهان آغاز مي کند و يک نظام جهاني به هم پيوسته را که شيوه توليد سرمايه داري بر آن حاکم است، تشکيل مي دهد. در اين نظام جهاني تمامي ساختارها و قواعد و نهادهاي سياسي و اقتصادي در ارتباط با کليت نظام معني گرفته و هويت مي يابد. از آن پس جهان به دو بخش اصلي تقسيم شد، يعني مرکز و پيرامون که البته پس از مدتي به سه قسمت اصلي مرکز، پيرامون و شبه پيرامون تفکيک شد |
+ نوشته شده در یکشنبه سوم تیر ۱۳۸۶ ساعت توسط
|
منشاء نظريه نظام جهاني به اولين تلاش منظم جهت به کارگيري عقايد مارکس در حوزه بين المللي برمي گردد. يعني متفکراني مانند هابسون، لوکزامبورگ، بخارين، هيل فردينگ و لنين در آغاز قرن بيستم به انتقاد از امپرياليسم پرداختند.