ابن خلدون در ايران
|
|
ابن خلدون در ايران | |
|
| |
| *دکتر تقي آزادارمکي | |
در اين نوشتار سعي بر اين است تا نوع حضور و طرح انديشه و آثار عبدالرحمن بن خلدون متفکر اسلامي که در قرن چهاردهم و پانزدهم ميلادي زيست مي کرده است در ايران نشان داده شود. هر چند که او در قرن چهاردهم و پانزدهم زيست مي کرده است، ولي در قرن بيستم مطرح و منشاء بعضي از داوري هاي علمي و سياسي قرار داده شده است. اين تلاش در سايه شکل گيري و اهميت دو سنت فکري ايران شناسي و بازگشت به خويش است. در اولين مرحله تصوري که از انديشه او ارائه شده است، بيشتر متاثر از پارادايم و سنت فکري و سياسي ايران شناسي در تعامل با توسعه غرب است. به عبارت ديگر، با توسعه جهان غرب است که انديشه ابن خلدون طرح شده است. انديشه ابن خلدون در بيان وضعيت عقب ماندگي ايرانيان به لحاظ تاريخي اهميت يافته است تا براي رشد و توسعه و دست يافتن به وضعيت بهتر. متاثر از سنت فکري بازگشت به خويش مي توان مدعي شد که ابن خلدون بيشتر براي بازشناسي گذشته تاريخي تا حرکت به آينده مورد استفاده قرار گرفته است. سعي بر اين است تا زمان، نوع و نحوه استفاده از کتب و آثار و ديدگاه هاي ابن خلدون در علوم اجتماعي در ايران نشان داده شود. فرض اصلي اين است که طراحان انديشه ابن خلدون در ايران در قالب پارادايم هاي فکري ايران شناسي يا اسلام شناسي و بازگشت به خويش قرار داشته و کمتر از او درکي به عنوان متفکر اجتماعي متعلق به زمان حال داشته اند. از اين رو است که ابن خلدون به عنوان متفکري مطرح است که شرايط بازگشت فرهنگي را فراهم کرده است. بدين لحاظ ابن خلدون در پارادايم ايران شناسي يا اسلام شناسي و بازگشت به خويش دو کارکرد متفاوت بازي کرده است؛ اول اينکه ابن خلدون با توجه به برداشت ايران شناسان راهي در طرح تمدن اسلامي بوده و دوم امکاني در فهم خودآگاهي فرهنگي و بازگشت فراهم کرده است. اهميت ابن خلدون ابن خلدون يا مورد توجه نبوده است يا اينکه او را به عنوان شخصيت بزرگ تاريخي قلمداد کرده اند. از اين رو به جاي اينکه از انديشه او براي فهم شرايط معاصر استفاده شود، بيشتر او را در تاريخ و موزه ديده اند. اين معني نزد بسياري از مورخان علم در جهان اسلام نيز ديده شده است زيرا بيشتر او را کسي قلمداد کرده اند که در گذشته تمدن اسلامي مطرح بوده است و ضمن اينکه به نقد انديشه و روش مورخان گذشته پرداخته است، ولي در مقايسه با ديگر علماي علوم اجتماعي داراي اهميت زيادي نيست. توجه به جهان انديشه و اجتماع ايراني است که اهميت ارجاع به متفکران کلاسيک را پيش آورده است. اين توجه از قرن سيزدهم هجري که مصادف با شکل گيري جنبش هاي اجتماعي و انقلاب مشروطه بود، آغاز شد و در دهه هاي بعد سامان يافت. در مراحل آغازين سنت ايران شناسي و در نهايت سنت بازگشت به خويش موجب توجه و طرح انديشه و آثار بزرگان انديشه اي و به طور خاص انديشه ابن خلدون شده است. سنت ايران شناسي جريان ايران شناسي که بخشي از شرق شناسي است در ساختن مدرنيته جهاني و ايراني تعيين کننده بوده است. اين سنت از چند سده اخير شروع شده و در زمان حاضر نيز به صور گوناگون مطرح شده است. اصلي ترين عناصر اين جريان عبارتند از طرح ايران در تعامل يا تعارض با اسلام، بيان درک تاريخي از ايران، اهميت تمدن و فرهنگ ايراني، و... با دو دوره متفاوت روبه رو هستيم؛ دوره اول از زمان سامان يافتن جهان غربي است که ريشه در رنسانس دارد. شايد بتوان جريان روشنگري از يک طرف و تلاش هاي روشنفکران و سياستمداران حکومتي در ايران را براي بهبود شرايط (نوسازي در ايران) از طرف ديگر مهم دانست. اين دوره در ايران به يک معني از آغاز تشکيل سلسله صفويه از قرن پانزدهم ميلادي که مقارن با شکل گيري نظام اقتصاد بين الملل است، شروع شده و تا زمان معاصر ادامه دارد. يکي از شواهدي که ما در اين مورد داريم، نامه هاي ايراني است که در 1722 ميلادي به چاپ رسيده است. اين کتاب از منابعي است که در رويارويي سياحان با کشور ايران عصر صفويه نگاشته اند. از طرف ديگر، عده اي ايران مدرن را همراه با شکل گيري جريان روشنگري مي دانند. اين جريان بيشتر متاثر از شرايط انقلاب مشروطه است ولي جريان ايران شناسي در ميان روشنفکران و متفکران ايراني از سابقه اي حدود دويست و پنجاه سال برخوردار است. در مراحل آغازين با محوريت انديشه اروپايي، بيشتر فرانسوي و انگليسي و در نهايت آلماني جهان ايراني مورد بررسي قرار گرفت. توليد منابع و کتب بسياري از طرف روشنفکران و سياستمداران ايراني نشان دهنده اين توجه است. حاجي باباي اصفهاني، و سه سال در ايران، سفرنامه هاي متعدد، کلمه، قانون، و... تهيه شد و مورد توجه قرار گرفت. در اين دوره، توجه به جهان ايراني متاثر از جهان غربي اهميت يافت. با توجه به نگاه تطبيقي، جهان ايراني سنتي و تاريخي شد و جهان غربي امروزي و مدرن ناميده شد. بدين لحاظ ايده آل مردم ايراني جهان غربي شد. در حالي که جهان ايراني امري تاريخي و از عناصر تمدن جهاني تلقي شد. دوره دوم، دوره ساماندهي اجتماعي و علمي است. در اين دوره با ورود دانشگاه و صنعت، معني به دست آمده از متفکران دوره اول مفهوم سازي شد. بدين لحاظ است که بحث بر سر تعيين تناسب علم و تمدن غربي با علم و تمدن ايراني و اسلامي بود. اين معني در نگاه بسياري از متفکران و صاحب نظران ديده مي شود. بهار، فروغي، و شارحان کتب تاريخ علم و تاريخ فلسفه نشان دهنده اين معني است. اگر در دوره اول، سياحان و شارحان زندگي مردم ايران در گذشته و مردم جهان غربي در زمان حال محوريت داشتند، در دوره جديد مورخان علم و انديشه و تمدن اهميت يافتند. در اين ميان اديبان، شعرا، غرب شناسان، موزه سازان، تمدن شناسان، زبان شناسان و... اهميت يافتند. به طور نمونه بهار و فروغي دو شخصيت اصلي هستند. آغازگران اين بحث مورخان فلسفه بوده اند. از آغاز نوسازي در دوره رضاشاه 1303 تا 1320 بعضي از روشنفکران و محققان ايراني سعي کردند به ارائه تاريخ علم، تمدن و فلسفه در ايران بپردازند زيرا فهم اصلي بر اين بود که تاريخ ايران از دوره رضاشاه اولين پادشاه رژيم پهلوي شروع مي شود. بدين لحاظ علم تاريخ اهميت يافت. با وجود سوگيري سياسي به سمت ايراني گري افراطي و ضديت با اسلام، سنت جديد سياسي و فکري شکل گرفت. اين سنت توانست منشاء خدمات عمده فرهنگي و فکري شود. طرح مفاهيم جديد، ارائه پيش فرض هاي جديد، تربيت نيروي اجتماعي جديد، تاليف کتاب هاي متعدد، شکل گيري سازمان ها و مراکز پژوهشي بسيار، و... از نتايج اين سنت در ايران معاصر است. مدعيان اين سنت براي بيان جهت گيري هايشان چاره اي نداشتند به طرح تاريخ انديشه و فلسفه در جهان بپردازند. به عبارت ديگر، به ارائه وضعيت فرهنگي و تمدني ايران در ارتباط با جهان انديشه به طور کل بپردازند. در اين زمينه کتاب هاي متعددي به رشته تحرير درآمد. اين نوع نگاه به علم و تمدن در ديگر کشورهاي اسلامي و عربي نيز وجود داشته است. در اين دوره کتاب العبر ابن خلدون مرجع بيان سابقه و وضعيت تمدن اسلامي است. عده اي او را مورخ و عده اي چون جورجي زيدان و گوستاو لوبون او را شارح تمدن اسلامي مي دانند. سنت بازگشت به خويش اين سنت با وجود اينکه ريشه در انديشه روشنفکران دوره قاجاريه دارد و تا حدود زيادي در دوره انقلاب مشروطه معني يافت، ولي در عصر پهلوي ساماندهي يافت و بسياري از روشنفکران ايراني ملي گرا و مذهبي بر آن اساس به بحث و بررسي پرداختند. روشن ترين روايت به عمل آمده از اين سنت از دهه 1330 شروع شده و تا زمان حال ادامه دارد. جريان بازگشت به خويش مختص به ايران نبود بلکه اين مفهوم متاثر از گفتمان روشنفکري جهان سوم در امريکاي جنوبي و آفريقاي شمالي شد. جهاني شدن انديشه افرادي چون قانون به عنوان جرياني در مقابله با استعمار غربي به کل جهان موجب شد بسياري از روشنفکران جهان سوم ضرورت بازگشت به خويش (فرهنگي، سياسي، تاريخي و...) را مورد توجه قرار دهند. از ميان روشنفکران ايراني، گروهي مدافع انديشه بازگشت به خويش فرهنگي شدند. در اين دوره با فرض شکل گيري جهان ايران در مقايسه با جهان غربي و محوريت عقب ماندگي، توجه اصلي در توضيح عقب ماندگي و بيان اينکه ماهيت آن کدام است، شد. به عبارت ديگر، مساله اصلي در اين دوره پاسخگويي به عقب ماندگي ايراني است. با شکل گيري نسل جديد روشنفکران بحث در مورد راز و رمز عقب ماندگي ايرانيان مهم و در نتيجه کتب، مقالات و تحقيقات تاريخي بسياري تهيه شد. يکي از تلاش هاي اصلي در اين زمينه ارائه عناصر موفق تاريخي است. توجه به آثار و انديشه افرادي چون ابن سينا، حافظ، سعدي و مولوي به معني سابقه موفق و مفيد در گذشته است. اين نوع نگاه موجب شده است مقايسه نظرات و آراي متفکران ايراني و مسلمان با ديگر متفکران صورت پذيرد؛ مقايسه آراي ابوريحان بيروني با ابن خلدون و مقايسه نظريه اجتماعي ابن خلدون با تدا اسکاچپل، مقايسه نظريه اقتصادي ابن خلدون با آدام اسميت و... در تلاش دوم، امکان ناپذيري نوسازي اهميت يافت. در اين نوع تلاش بيشتر به موانع نوسازي و توسعه تا بيان شرايط توسعه و نوسازي اشاره شده است. جايگاه ابن خلدون در دو سنت فکري دو تعبير متفاوت از انديشه ابن خلدون متاثر از دو سنت ارائه شده است. در ادامه به آنها اشاره مي شود. 1 - ابن خلدون در سنت ايران شناسي انديشه ابن خلدون متاثر از سنت ايران شناسي موجب تهيه و چاپ مقالات و کتب متعددي شده است. ترجمه کتاب مقدمه و پس از آن ترجمه کتاب فلسفه تاريخ که به واسطه محسن مهدي تاليف شده بود، منشاء تاليفات و ترجمه هاي بسياري شد. در سال 1354 کتاب جهان بيني ابن خلدون تاليف لاکوست ترجمه شد و پس از آن بعضي از محققان علوم اجتماعي و دانشجويان با استفاده از اين منابع در مورد ابن خلدون به داوري پرداختند. از دهه 1340 به بعد که رشته جامعه شناسي در دانشگاه نيز تاسيس شد، کتاب مقدمه ابن خلدون در کنار ديگر منابع جامعه شناسي مورد توجه قرار گرفت. انديشه ابن خلدون عنصري در توجه به گذشته تاريخي فرهنگي مسلمين و ايرانيان مسلمان شده است. ابن خلدون در اين مرحله آگاه کننده کشورهاي اسلامي و عربي در مورد سابقه تمدني شان است. اين تمدن در اوج شکوفايي دچار فروپاشي شده است. کاربردهاي صورت گرفته شده از آثار او در اين مرحله عبارتند از؛ 1- انديشه ابن خلدون براي بيان اينکه ما با امري چون «اسلام»، «شرق» و سابقه تمدني روبه رو هستيم، مورد توجه قرار گرفته است، 2- برتري نژادي، 3- اهميت عوامل جغرافيايي و4- توضيح انحطاط تمدن اسلامي. در ادامه به بيان نکته چهارم مي پردازيم. به عبارت ديگر، ابن خلدون به عنوان نظريه پرداز انحطاط تمدني شناخته شده است. عده اي ابن خلدون را متعلق به شرايط انحطاط تمدن اسلامي دانسته اند. از اين رو است که سعي دارند به جاي اينکه او را مدافع نظريه تغيير و پيشرفت بدانند، از او به عنوان متفکري براي بيان نحوه افول و انحطاط تمدن ها ياد کنند. از اين رو نظريه اجتماعي او معطوف به نحوه ساخته شدن و افول تمدن هاست. اين معني در عبارات بسياري از متفکران در مورد او آمده است. با اين نگاه است که شناسايي عوامل و عناصر تمدن، شکل گيري و افول آن مهم شناخته شده است؛ دولت، قانون ديني يا عرفي، اخلاق، کار، صنعت، جمعيت و ثروت. در ايران به طور خاص ما با جريان جدي اي روبه رو هستيم که او را توضيح دهنده انحطاط مسلمين و ايرانيان مي دانند. به عنوان شاهد سيدجواد طباطبايي و مخالفان مدرنيته ايراني با فرض اينکه جهان غيرغربي جهان منحط است و تنها جهان توسعه يافته جهان غربي است، به بحث تاريخي مي پردازند. عنصر کليدي در ايجاد شرايط انحطاط گرايانه ايراني و اسلامي دوري گزيدن از عقل و خرد است. اگر بخواهيم از منظر ابن خلدون اين وضعيت را توضيح دهيم، عبارت او در پايان کتاب مقدمه جالب است. او اشاره کرده است که من واضع علمي به نام «علم عمران» هستم. اما اينکه اين علم به چه جهتي برود نياز به کار و تحقيق و معني دهي بازماندگان دارد. او هرگز سخن از پايان يافتگي عقل و علم و دانش نگفته است. در مقابل او معتقد است که در همين شرايطي که ما با انحطاط تمدني روبه رو هستيم مي توانيم به تاسيس علم جديد اقدام کنيم. شايد يکي از دلايل اصلي عدم پيگيري انديشه او از دست دادن فرزندانش باشد. اگر او داراي فرزند خلف بود حتماً در خواندن آثار او تلاش مي کرد. متاسفانه همه اعضاي خانواده او در ضمن انتقال به مصر در مسير آب غرق شده و از دست رفتند. همين حادثه نيز ضربه اي بسيار بزرگ بر انديشه و عمل او شد. 2 - ابن خلدون در سنت بازگشت به خويش دومين برداشت از ابن خلدون از طريق طرح و تاکيد بر کتاب مقدمه ابن خلدون است. ابن خلدون در اين دوره بيشتر متفکري مطرح شده است که مي تواند راهي در توجه به گذشته فرهنگي و شکل گيري هويت مستقل علمي باشد. قبل از آن کمتر توجهي به آرا و نظرات ابن خلدون مي شده است. در اين مرحله ابن خلدون عالم تاريخ و جامعه شناس معرفي شده است. هويت مستقل بسيار تابعي در نظر گرفته شده است. به عبارت ديگر، اين هويت بيشتر سياسي و ايدئولوژيک تا واقعي در نظر گرفته شده است. بدين لحاظ ابن خلدون در سنت بازگشت به خويش راهي در مقابله با غرب تا شکل گيري راه جديد و مستقل بوده است. بدين لحاظ است که او بيشتر تحت عنوان فيلسوف تاريخ، جامعه شناس اسلامي، و توضيح دهنده نظريه تکامل اجتماعي در نظر گرفته شده است. عده اي از متفکران و مورخان علم در کشورهاي اسلامي و ايران، براي طراحي علم تاريخ به آنچه ابن خلدون تحت عنوان «علم تاريخ» و نقد از تاريخ نگاري قدما اشاره کرده، اشاره کرده اند. آنها سعي کرده اند نشان دهند که ابن خلدون يکي از چهره هاي اصلي درميان مورخان مسلمان است. تفاوت او با گذشتگانش، نگاه همه جانبه به تاريخ است تا تاکيد بر تاريخ اسلام. از اين رو او را عالم علم تاريخ دانسته اند. در اين زمينه بعضي از اصحاب علوم اجتماعي در ايران سعي دارند او را به عنوان جامعه شناس مطرح کنند. کساني که بين ايدئولوژي و علم تمايز قائل شده و هر يک را متعلق به حوزه خاص و با اهداف معين مي دانند. با وجود اينکه مولفين اين کتاب مدعي امکان پذيري استفاده از نظريه ابن خلدون در فهم جامعه بشري هستند، ولي هيچ تلاشي در اين زمينه از خود بروز نداده اند. در اين نگاه، ابن خلدون را نظريه پردازي با رويکرد تکاملي دانسته اند. توسلي يکي از جامعه شناساني است که عقيده دارد ابن خلدون را مي توان به عنوان انديشمندي تکامل گرا تلقي کرد در نگاه تکاملي ابن خلدون بر عناصر اصلي در تحول جامعه از ساختار سنتي (بدوي) به مدرن (حضري) از قبيل عصبيت تاکيد کرده است. در اين منظر، اصل بر اين است که ابن خلدون داعيه تغيير جامعه از ساختار سنتي به مدرن را دارد. بدين لحاظ يکي از موضوعاتي که بسياري را واداشته تا ابن خلدون را جامعه شناس بنامند، مفهوم عصبيت است. درست يا غلط، محققان سعي کرده اند اين مفهوم را بيشتر در کنار همبستگي اجتماعي دورکيم قرار داده و بار جامعه شناختي به آن بدهند. نارسايي هاي موجود در به کارگيري ابن خلدون در ايران 1 - انديشه ابن خلدون در ايران هنوز جايگاه اصلي اش را نيافته است. به جاي به کارگيري انديشه ابن خلدون براي طرح جامعه شناسي اسلامي و نقد جامعه شناسي غربي، مي بايستي جريان جديد جامعه شناختي در ايران و جهان اسلام با توجه به مبادي که او مطرح کرده است، شکل بگيرد. بدين لحاظ لازم است در آغاز به طرح مباني و اصول معرفتي و جامعه شناختي او براي طراحي سنت ابن خلدون پرداخت. اين از اصلي ترين کارهاي جامعه شناسان است. 2 - بازخواني انديشه او به عنوان فضاي جامعه شناختي در مقايسه با ديگر انديشه ها. در اين جهت گيري است که شفاف سازي مفاهيم اصلي که او در انديشه اش مطرح است، لازم است؛ عصبيت، علم عمران، باديه نشيني، شهرنشيني، تمدن و دوره هاي تاريخي، علوم، طبيعت، جامعه و... بي توجهي به معاني دقيق مفاهيم ابن خلدون موجب شده است که آنقدر مفاهيم مورد نظر او کلي در نظر گرفته شود که سهمي براي ابن خلدون در نظر گرفته نشود. 3 - بي توجهي به تحليل تاريخي؛ کمتر ديده شده است که محققي در پي اثبات يا نفي نظريه ابن خلدون در تحولات تاريخي باشد. از اين رو است که حتي کتاب العبر ابن خلدون از سال هاي 1368 به بعد ترجمه شده است. بيشترين ارجاعات به انديشه ابن خلدون معطوف به کتاب مقدمه است. کمتر تلاشي از منظر نگاه جامعه شناختي ابن خلدون در مورد تحولات اجتماعي در ايران صورت گرفته است. به لحاظ اينکه اساس کار ابن خلدون بررسي تاريخي است، تمايل محققان اجتماعي در ايران کمتر به انجام پژوهش هاي تاريخي است بلکه بيشتر معطوف به مباحث مفهومي است. از اين رو مي توان بهره گيري از ابن خلدون را در ايران معطوف به طرح مفهوم عصبيت، تحول از باديه به شهر و اهميت اقتصاد و پيوستگي هاي ديني و اجتماعي ديد. از طرف ديگر، بيشترين تلاش علاقه مندان به ابن خلدون در ايران، آموزش انديشه و مفاهيم او از کتاب مقدمه ابن خلدون است تا به کارگيري نظام فکري او در تحليل و بررسي هاي اجتماعي و فرهنگي. *دکتر تقی آزاد ارمکی عضو هیات علمی دانشگاه تهران می باشد |
+ نوشته شده در یکشنبه یکم دی ۱۳۸۷ ساعت توسط
|
در اين نوشتار سعي بر اين است تا نوع حضور و طرح انديشه و آثار عبدالرحمن بن خلدون متفکر اسلامي که در قرن چهاردهم و پانزدهم ميلادي زيست مي کرده است در ايران نشان داده شود. هر چند که او در قرن چهاردهم و پانزدهم زيست مي کرده است، ولي در قرن بيستم مطرح و منشاء بعضي از داوري هاي علمي و سياسي قرار داده شده است. اين تلاش در سايه شکل گيري و اهميت دو سنت فکري ايران شناسي و بازگشت به خويش است. در اولين مرحله تصوري که از انديشه او ارائه شده است، بيشتر متاثر از پارادايم و سنت فکري و سياسي ايران شناسي در تعامل با توسعه غرب است. به عبارت ديگر، با توسعه جهان غرب است که انديشه ابن خلدون طرح شده است. انديشه ابن خلدون در بيان وضعيت عقب ماندگي ايرانيان به لحاظ تاريخي اهميت يافته است تا براي رشد و توسعه و دست يافتن به وضعيت بهتر. متاثر از سنت فکري بازگشت به خويش مي توان مدعي شد که ابن خلدون بيشتر براي بازشناسي گذشته تاريخي تا حرکت به آينده مورد استفاده قرار گرفته است.
دوره دوم، دوره ساماندهي اجتماعي و علمي است. در اين دوره با ورود دانشگاه و صنعت، معني به دست آمده از متفکران دوره اول مفهوم سازي شد. بدين لحاظ است که بحث بر سر تعيين تناسب علم و تمدن غربي با علم و تمدن ايراني و اسلامي بود. اين معني در نگاه بسياري از متفکران و صاحب نظران ديده مي شود. بهار، فروغي، و شارحان کتب تاريخ علم و تاريخ فلسفه نشان دهنده اين معني است. اگر در دوره اول، سياحان و شارحان زندگي مردم ايران در گذشته و مردم جهان غربي در زمان حال محوريت داشتند، در دوره جديد مورخان علم و انديشه و تمدن اهميت يافتند. در اين ميان اديبان، شعرا، غرب شناسان، موزه سازان، تمدن شناسان، زبان شناسان و... اهميت يافتند. به طور نمونه بهار و فروغي دو شخصيت اصلي هستند.
دومين برداشت از ابن خلدون از طريق طرح و تاکيد بر کتاب مقدمه ابن خلدون است. ابن خلدون در اين دوره بيشتر متفکري مطرح شده است که مي تواند راهي در توجه به گذشته فرهنگي و شکل گيري هويت مستقل علمي باشد. قبل از آن کمتر توجهي به آرا و نظرات ابن خلدون مي شده است. در اين مرحله ابن خلدون عالم تاريخ و جامعه شناس معرفي شده است. هويت مستقل بسيار تابعي در نظر گرفته شده است. به عبارت ديگر، اين هويت بيشتر سياسي و ايدئولوژيک تا واقعي در نظر گرفته شده است. بدين لحاظ ابن خلدون در سنت بازگشت به خويش راهي در مقابله با غرب تا شکل گيري راه جديد و مستقل بوده است. بدين لحاظ است که او بيشتر تحت عنوان فيلسوف تاريخ، جامعه شناس اسلامي، و توضيح دهنده نظريه تکامل اجتماعي در نظر گرفته شده است.
در اين نوشتار سعي بر اين است تا نوع حضور و طرح انديشه و آثار عبدالرحمن بن خلدون متفکر اسلامي که در قرن چهاردهم و پانزدهم ميلادي زيست مي کرده است در ايران نشان داده شود. هر چند که او در قرن چهاردهم و پانزدهم زيست مي کرده است، ولي در قرن بيستم مطرح و منشاء بعضي از داوري هاي علمي و سياسي قرار داده شده است. اين تلاش در سايه شکل گيري و اهميت دو سنت فکري ايران شناسي و بازگشت به خويش است. در اولين مرحله تصوري که از انديشه او ارائه شده است، بيشتر متاثر از پارادايم و سنت فکري و سياسي ايران شناسي در تعامل با توسعه غرب است. به عبارت ديگر، با توسعه جهان غرب است که انديشه ابن خلدون طرح شده است. انديشه ابن خلدون در بيان وضعيت عقب ماندگي ايرانيان به لحاظ تاريخي اهميت يافته است تا براي رشد و توسعه و دست يافتن به وضعيت بهتر. متاثر از سنت فکري بازگشت به خويش مي توان مدعي شد که ابن خلدون بيشتر براي بازشناسي گذشته تاريخي تا حرکت به آينده مورد استفاده قرار گرفته است.
ابن خلدون يا مورد توجه نبوده است يا اينکه او را به عنوان شخصيت بزرگ تاريخي قلمداد کرده اند. از اين رو به جاي اينکه از انديشه او براي فهم شرايط معاصر استفاده شود، بيشتر او را در تاريخ و موزه ديده اند. اين معني نزد بسياري از مورخان علم در جهان اسلام نيز ديده شده است زيرا بيشتر او را کسي قلمداد کرده اند که در گذشته تمدن اسلامي مطرح بوده است و ضمن اينکه به نقد انديشه و روش مورخان گذشته پرداخته است، ولي در مقايسه با ديگر علماي علوم اجتماعي داراي اهميت زيادي نيست.