X
تبلیغات
مقلات جامعه شناسی - واکاوی خشونت

مقلات جامعه شناسی

واکاوی خشونت

 

 

 

                                                                واکاوی خشونت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

جامعه ایرانی با فرهنگ مملو از مهر و محبت به خانواده، جایگاه ویژ ه ای را برای این کانون اجتماعی در نظر گرفته است، اما مدتی است که تعداد قتل های خانوادگی و خشونت های موجود در خانواده چنان افزایش یافته که کمتر روزی است که صفحه حوادث روزنامه ها به خشونت های خانگی نپردازد.

 

قتل های خانوادگی، شدیدترین نوع خشونت های خانگی است که در آن افراد، به دلایل اختلاف های مالی اندک یا مسائل عمومی، شک ها و سوءظن ها، تقسیم اموال به ارث رسیده، ارتباط های نامشروع، خیانت در زندگی زناشویی، اعتیاد و...، به مجروح کردن یا کشتن اعضای خانواده خود اقدام می کنند.

 

عامل یا عاملان این دسته از قتل ها معمولا با همکاری دیگر اعضای خانواده، شناسایی می شوند و طبق قوانین موجود مورد محاکمه قرار می گیرند. طبق قانون این گروه از خشونت گران در صورت درخواست اولیای دم، قصاص و در صورت گذشت اولیای دم، به حداکثر 15 سال حبس محکوم می شوند؛ تنها ماده قانونی که در آن قاتل می تواند پس از ارتکاب جرم از مجازات رهایی یابد، ماده 220 قانون مجازات اسلامی است که در آن پیش بینی شده در صورتی که پدری فرزند خود را به هر دلیل به قتل رسانده باشد، قصاص نمی شود و طبق نظر قاضی، به حبس محکوم خواهد شد.

 

به گزارش ایسنا، یک بازپرس دادسرای امور جناحی تهران می گوید؛ این قتل ها بیشتر همسرکشی است و وقوع سایر قتل ها چون برادر یا خواهرکشی، پدر یا مادرکشی در مقایسه با همسرکشی در رده پایین تری قرار دارند. حسینی، طولانی شدن اختلافات خانوادگی که سرچشمه آن اختلافات مالی و عدم تفاهم است را از جمله علل اصلی وقوع قتل می داند و می افزاید؛ سوءظن ها و شک هایی که گاهی بین زوجین وجود دارد و بعضا بر قرائن و شواهد بدون پایه و اساس حقوقی استوار است، هم گاهی منجر به وقوع قتل های خانوادگی می شود.

 

قتل فرزندان

 

علی نجفی توانا، یک حقوقدان درباره قتل های خانوادگی نیز اظهار می کند؛ این قتل ها ناشی از روابط خانوادگی اعم از سببی یا نسبی است.

 

معمولا این قتل ها به دلیل اختلافات دیرینه و مزمنی اتفاق می افتد که بین اعضای خانواده وجود دارد و به دلیل عدم امکان وصول یک راه حل دوستانه و منطقی منجر به اختلاف شده و در نهایت بعد از گذراندن مراحل چندگانه خشونت تبدیل به قتل می شود. این حقوقدان با اشاره به مطالعات انجام شده در این زمینه می گوید؛ وقوع قتل توسط زن یا مردی که جنس مخالف خود را می کشد، نسبت به سایر انواع قتل های خانوادگی در کشورهایی چون کانادا، فرانسه و آمریکا بیشتر به چشم می خورد و این زوج های قاتل در واقع افرادی هستند که با هم رابطه زوجیت ندارند و آزاد زندگی می کنند و چون به دلایل مختلف نسبت به یکدیگر بدبین و بدگمان می شوند نوعی حسادت و انتقام بین آنها به وجود می آید که به قتل می انجامد.

 

وی در ادامه به قتل فرزندان توسط والدین اشاره می کند و می گوید؛ اینگونه قتل ها غالبا در اثر اعتیاد والدین به ویژه پدر و یا به علت فقر و نداری اتفاق می افتد که در آن کودکان قربانیان بی گناه پدر و مادری هستند که قصد داشته اند به گونه ای صورت مسئله را پاک کرده و از حل آن فرار کنند.

 

فقر و اختلافات مالی

 

قاضی دادگاه کیفری استان تهران، سوء ظن و شک، موارد ناموسی، اختلافات خانوادگی و مالی را از عوامل وقوع قتل های خانوادگی می داند و معتقد است؛ مسائل مالی از جمله مهمترین عللی است که با حل و فصل نشدن بین افراد خانواده منجر به بروز درگیری، شدت یافتن آن و نهایتا وقوع قتل می شود.

 

نوالله عزیزمحمدی با اشاره به فراوانی آمار همسرکشی در قتل های خانوادگی می گوید؛ پرونده های بسیاری در دادگاه کیفری استان مورد بررسی قرار می گیرد و می توان گفت که بخش کوچکی از قتل های خانوادگی، برادر یا خواهرکشی، پدر یا مادرکشی و امثال آن است و غالب قتل ها بین زن و شوهرها اتفاق می افتد. با نگاهی اجمالی به مسئله خشونت و قتل های خانوادگی می توان دریافت که مسائل بسیاری در وقوع چنین جرائمی دخیل است که از مهمترین آنها فقر مادی و فرهنگی است که در غالب بزهکاران پس از ارتکاب جرم مشاهده می شود.

 

عزیزمحمدی به فقر به عنوان یکی از عوامل اصلی بروز جرم به ویژه قتل اشاره می کند و بر این باور است که فقر همیشه و همه جا در ابعاد مختلف وجود دارد و در مورد بروز و ظهور قتل های خانوادگی هم یکی از عوامل اصلی است.

 

قاضی قتل دادسرای جنایی درخصوص شرایط اجتماعی مجرمان می گوید؛ فقر و مشکلات معیشتی در بین اقشاری که از لحاظ اجتماعی، مادی، فرهنگی و اقتصادی از سطوح پایینی برخوردارند، نسبت به سایر افراد در جامعه بیشتر موجب بروز بزه و ارتکاب قتل می شود. نجفی توانا، حقوقدان درباره با شرایط خانوادگی قاتل و مقتول می افزاید؛ معمولا افرادی قربانی این نوع قتل ها هستند که از لحاظ اقتصادی به فرودستان یا افراد فقیر و محروم جامعه تعلق دارند یا از لحاظ فرهنگی فاقد آموزش های لازم برای خنثی کردن بحران خشونت هستند و متاسفانه به جای مدیریت بحران خشونت، خود به نوعی اقدام می کنند و باعث تشدید خشونت می شوند.

 

حسینی، در رابطه با قوانین مجازات کننده مرتکبان خشونت های خانوادگی اظهار می کند؛ این قوانین، کامل، مستدل و کافی است اما مشکل اساسی این جاست که مردم گاهی برداشت های نامناسبی از این قوانین دارند و گاهی برخی مردها گمان می کنند در صورتی که همسرشان مرتکب ارتباط نامشروع شده، کشتن او جایز است و در جامعه جرم به حساب نمی آید؛ درحالی اگر اجرای این مسئله در فقه مستلزم شرایط خاصی است. عزیز محمدی با ذکر اینکه خلاء قانونی برای مرتکبان قتل های خانوادگی وجود ندارد، تصریح می کند؛ در برخی موارد مواد قانونی طبق شرع بیان شده که مطابق قوانین شرع غیرقابل تغییر است.

 

خفه کردن شیوه مرسوم خانواده ها

 

عزیز محمدی در ادامه می گوید؛ زمانی که مردی همسرش را به دلیلی به قتل می رساند در صورتی که اولیای دم تقاضای قصاص او را داشته باشند باید تفاضل دیه پرداخت شود یا پدری فرزند خود را به قتل برساند یا کسی به عقیده هدورالدم کسی را بکشد قصاص ندارد. وی در رابطه با روش های ارتکاب قتل های خانوادگی اظهار می کند؛ قتل های خانوادگی بین زوجین بیشتر به طریق خفه کردن و بین سایر افراد خانواده غالبا با چاقو صورت می گیرد.

 

نجفی توانا حقوقدان ،درباره مجازات قاتلان خانوادگی می افزاید؛ درخصوص مجازات مرتکبان قتل های خانوادگی، قانونگذار بین این عده و سایر قاتلان تبعیض قرار نداده است مگر در مورد قتل فرزند توسط پدر که در این صورت طبق ماده 220 قانون مجازات اسلامی پدر از مجازات قصاص معاف است ولی مجازات تعزیری را خواهد داشت و درخصوص سایر اقوام و خویشان با افراد بیگانه تفاوتی برای مجازات فردی که مرتکب قتل شده است، وجود ندارد.

 

وی به تشدید مجازات در یک مورد اشاره می کند و می گوید؛ افرادی که مورث خود را به قتل می رسانند نه تنها مجازات می شوند، بلکه از او، ارثی هم نمی برند و این قانون راه را بر فردی که به طمع ارث بردن و کسب اموال والدین خود، آنها را به قتل می رساند، می بندد و او را مجازات می کند.

 

به نظر می رسد افزایش خشونت های خانگی و قتل های خانوادگی آن هم بر اثر اختلافات مالی و خشونت های آنی، وظیفه گروه های مختلف جامعه را در جهت ارتقای فرهنگ خانواده ها و رفع نواقص احتمالی در قوانینی که باب توجیه قتل ها را باز می گذارد، سنگین تر از گذشته کرده است.

 

 

 

وقتی محبت ها به کینه تبدیل می شود

 

در چارچوب ارتباط نزدیک میان دو فرد، اگر رفتار مرد با زن سلطه گرانه باشد، نتیجه آن خشونت خانگی خواهد بود. خشونت خانگی می تواند جسمانی، جنسی، روانی یا عاطفی باشد. سوءاستفاده مالی و محدودکردن فرد نیز از جمله مشخصه های دیگر خشونت خانگی است. خشونت می تواند عملا یا فقط با تهدید صورت بگیرد؛ همچنین همیشگی یا موقتا اتفاق بیفتد. خشونت در خانواده در میان تمام طبقات اجتماعی، گروه های سنی، نژاد، جنس، شیوه زندگی یا به رغم معلولیت رخ می دهد. خشونت خانگی می تواند در هر زمان - چه در ابتدا و چه پس از گذشت چند سال از ارتباط میان دو نفر - رخ بدهد.

 

کودکان نیز از تاثیر منفی خشونت های خانگی - چه در کوتاه مدت و چه در دراز مدت - در امان نیستند. تمام اشکال خشونت - روانی، اقتصادی، عاطفی و جسمانی - از قدرت طلبی و سلطه گری فرد آزار رسان ناشی می شود. بنابر آمارهای جهانی حدود 90 درصد از قربانیان خشونت خانگی زنان و حدود 10 درصد مردان هستند. مردان نیز مورد سوءرفتار زنان قرار می گیرند، اما بخش عمده خشونت خانگی، به ویژه موارد مرگ آور و خطرناک آن، از سوی مردان علیه دختران و زنان خانواده صورت می گیرد. همچنین مردانی که مورد خشونت زن قرار گرفته اند پس از ترک او با تهدید جانی مواجه نیستند، اما دوره پس از ترک مرد برای زن می تواند بسیار خطرناک باشد.

 

عامل اصلی خشونت علیه زنان را می توان در شیوه های زندگی و باورمردان نسبت به زنان تبعیضی یافت که مانع از برابری زن با مرد در همه سطوح زندگی می شود. خشونت هم در تبعیض ریشه دارد و هم به آن دامن می زند. سازمان عفو بین الملل اشاره می کند؛ خشونت علیه زن «طبیعی» یا «چاره ناپذیر» نیست، بلکه تظاهری است از ارزش ها و معیارهای تاریخی و فرهنگی جوامع مختلف.

 

برخی نهادهای اجتماعی و سیاسی خود زمینه ساز تضعیف و خشونت علیه زن می شوند. برخی رسوم فرهنگی و سنتی هم - به ویژه آنهایی که به طور وسواس گونه ای بر پرهیزگاری جنسی تاکید می کنند - می توانند بهانه ای شوند برای خشونت علیه زنان و دختران. از آنجایی که بسیاری از دختران و زنان حاضر نیستند خشونت خانگی را به پلیس گزارش دهند یا نیروی قضائی در برخی کشورها به شکایات در این زمینه ترتیب اثر نمی دهد و آنها را موضوعی خصوصی قلمداد می کند، آمار خشونت خانگی دقیق و منعکس کننده واقعیات نیست. با این حال آمار جمع آوری شده همچنان تکان دهنده است.

 

در کشورهای اسلامی که تفسیری انعطاف ناپذیر از قوانین شرعی را اتخاذ کرده اند، حقوق زنان با پیچیدگی های خاص خود روبه روست؛ معمولا زنان در ارتباط با ازدواج و طلاق از اختیارات کمتری برخوردار هستند و این موضوع از دید برخی ناظران اجتماعی زمینه ساز خشونت علیه زن در محیط خانه است. بنابر آمارهای سازمان عفو بین الملل خشونت در خانواده بیش از ابتلا به سرطان و تصادفات جاده ای عامل مرگ یا معلولیت جسمانی زنان اروپایی در گروه سنی 16 تا 44 سال است.

 

اما برخی کشورها با کمک سازمان های بین المللی دست به ابتکارات تازه ای برای مهار این روند کرده اند. مثلا دولت اسپانیا به تازگی برای مقابله با خشونت خانگی سیاست هایی را اتخاذ کرده که براساس نظرات جمع آوری شده از زنان آسیب دیده تدوین شده است. قوانین جدید برای سازمان های بهزیستی و پلیس اسپانیا قدرت بیشتری در نظر گرفته تا از رفتار خشونت آمیز مرد پیش از خطرآفرینی جلوگیری کنند. این قوانین همچنین از قربانیان خشونت خانگی بیشتر پشتیبانی را می کند تا احساس تنهایی نکنند.

 

بنابر تخمین دولت روسیه، احتمالا در سال 1999 حدود 14 هزار زن توسط اقوام خود به قتل رسیده اند. با این حال این کشور قانونی برای مقابله با خشونت خانگی ندارد. در کشور آفریقای جنونی تعداد زنانی که در خانه به ضرب گلوله کشته می شوند بیش از آنهایی است که در خارج خانه و توسط فردی غریبه به قتل رسیده اند. اما در کشورهای اسلامی که حقوق زنان با پیچیدگی های خاصی روبه روست؛ معمولا زنان در ارتباط با ازدواج و طلاق از اختیارات کمتری برخوردار هستند و این موضوع از دید برخی ناظران اجتماعی زمینه ساز خشونت علیه زن در محیط خانه به شمار می آید. افکار سنتی و محدودیت های موجود در اینگونه کشورها باعث شده که آماری مستند از میزان حوادث خشونت خانگی ارائه نشود.

 

اما درباره خشونت خانوادگی و اقتصاد، یک روزنامه نگار، نیز پژوهشی انجام داده است که حاوی نکاتی است، براساس این پژوهش خشونت خانگی می تواند همه زنان را در هر سن، نژاد و طبقه اجتماعی قربانی کند، اما طبق یافته های پژوهشی، این نوع سوء رفتار، با عوامل مالی و پایگاه اقتصادی افراد رابطه مستقیم دارد. بنا به گزارش سازمان بهزیستی ایران در سال 1384، ظرف شش ماه، هشت هزار مورد خشونت خانگی علیه زنان گزارش شده است، یعنی به طور متوسط روزانه حدود 44 مورد خشونت به اطلاع مسوولان می رسد، درحالی که بسیاری از موارد دیگر ممکن است هیچ وقت به نهادهای رسمی گزارش نشود. همچنین بیش از 60 درصد زنان ایرانی، دستکم یکبار در زندگی خود، قربانی خشونت خانگی بوده اند.

 

خشونت جسمانی، شایع ترین نوع خشونت خانگی به شمار می رود، به گفته دکتر هادی معتمدی، مدیرکل دفتر آسیب های اجتماعی سازمان بهزیستی، اغلب موارد خشونت روانی بیشتر است. دکتر معتمدی با استناد به یافته های آماری می گوید که آزار روانی 52 درصد و خشونت فیزیکی 37 درصد خشونت علیه زنان را شامل می شود. خشونت روانی گرچه آثارجسمانی ندارد، اما اثرات آن پایدار و طولانی تراست. در این نوع خشونت نیز، عامل اقتصادی و پایگاه اجتماعی افراد، از عوامل تاثیرگذار است.

 

بر اساس پژوهش میترا خاقانی فرد که بین زنان مراجعه کننده به مجتمع قضائی خانواده در سال 1382 انجام شده، 4/18درصد زنان بیشترین خشونت اقتصادی را هنگامی تجربه کرده اند که همسرانشان با سوءاستفاده از تمام منابع خانواده سعی داشته اند آنان را کنترل یا به رفتار مطابق میل شوهران، وادار کنند.

 

درصد بالایی از زنان این تحقیق، تمایل به خودکشی و آسیب رسانیدن به همسر را تجربه کرده اند. همچنین بیش از 70 درصد زنان قربانی خشونت به فکر انتقام بوده و 9/36درصد آنان آرزوی مرگ همسرانشان را درسر داشته اند.

 

 

 

 

واکاوی دلایل خشونت در خانواده ها 

 

گزارش

تحقیقات نشان داده است که در جوامع بدوی یا در جوامعی که قوانین عرفی آن حول محور زور مستقر شده و منطق در آن کاربرد کمتری دارد، تنبیه سخت ترین و کم هزینه ترین و در عین حال هم بدترین واکنش موجود است. خشونت و تنبیه در خانواده گاهی تبلور ترس و دلهره است زیرا فرزندانی که از کودکی فقط آموخته اند که به همه درخواست های موجود پاسخ آری بدهند و اگر نه بگویند در معرض تنبیه قرار می گیرند، در بزرگسالی احتمال آنکه هرگاه نه می شنوند ،از ابزار خشونت استفاده کنند بیشتر است، همانطور که فرزندان خانواده های پدرسالار، غالبا یا خشونتگرا هستند و یا از افسردگی رنج می برند.اگر می خواهیم جهانی صلح آمیز داشته باشیم باید در قدم نخست، با روش های خشونت آمیز در خانواده مبارزه کنیم، زیرا امروزه متداولترین خشونت موجود در سطح جوامع انسانی، خشونت در خانواده است.

 

پدیده خشونت خانگی در کشور ما در قیاس با پاره ای از کشورها کمتر رخ می دهد اما به هر حال واقعیت تلخی است که وجود دارد و عواملی نظیر بی پناهی اعضای آزار دیده، ترس و شرم اعضای خانواده در بیان آزار، کاستی های قانونی، بی توجهی نهادهای حمایتی و هزاران عامل دیگر در گسترش این امر دخیل است. این امر ضروری به نظر می رسد که با یک عزم ملی، علل گرایش به خشونت توسط کارشناسان بررسی شده و روش های درمانی متناسب با آن به افکار عمومی ارائه شود.در این خصوص یک فوق تخصص روانکاوی با بررسی علل روانشناختی گرایش به خشونت اظهار داشت؛ گاهی خشونت توسط فرهنگ، تایید و یا تشویق می شود و حتی توسط خانواده به رسمیت شناخته شده و یک رفتار نرمال تلقی می شود.

 

دکترتورج مرادی افزود؛ روانکاوان معتقدند هنگامی که نمی توانیم حرفمان را به کرسی بنشانیم توسط خشونت آن را اعمال می کنیم و این به معنای آن است که کسی که اقتدار درونی اش از بین رفته یا کم رنگ شده ناچار است توسط خشونت خواسته اش را محقق کند.

 

این استاد دانشگاه خاطرنشان کرد؛ وقتی احترام به خود را یاد نگرفته ایم و از کودکی با احساس تحقیر زندگی کرده ایم، به دیگران نیز طبعا احترام نمی گذاریم و این بی احترامی را بر فردی که از خودمان ضعیف تر است مثل کودکمان اعمال می کنیم. وی ادامه داد؛ این بی احترامی مثل یک عقده سرکوفته حل نشده در درون فرد باقی می ماند و هنگامی که فرد توسط عوامل بیرونی تحریک می شود آن را به شکل پرخاشگری و خشونت بیرون می ریزد.این محقق با اشاره به این که وقتی انسان قادر نباشد بر محیط کنترل داشته باشد این عدم کنترل را دلیل ضعف و ناتوانی خود تلقی می کند، گفت؛ در چنین شرایطی فرد بیمار فکر می کند که دوست داشتنی نیست و غیرقابل احترام است و در چنین حالتی حتی احساس شرم نهفته در درون آدمی افزایش می یابد.

 

وی ادامه داد؛ در چنین شرایطی است که تخلیه کردن احساس شرم به وسیله کتک زدن و تحقیر کردن کسی که ما را خشمگین کرده است ،فوق العاده ارضاکننده و تخلیه کننده لذا این تجربه به کرات تکرار می شود.مرادی تصریح کرد؛ هنگامی که کودک کتک می خورد به تنها چیزی که نمی اندیشد کار اشتباهی است که انجام داده است و اصلا به دلیلی که پدر و مادر به خاطر آن وی را کتک زده اند فکر نمی کند، بلکه تنها چیزی که کودک در آن شرایط به آن می اندیشد آن است که مورد توهین و تحقیر قرار گرفته است.وی خشونت اعمال شده توسط والدین را مهمترین عامل از بین رفتن اعتماد و صمیمیت در خانواده عنوان کرد.

 

این متخصص، اضطراب، ترس از جدایی، شب ادراری و وجود علائم روان تنی را از جمله تاثیرات کوتاه مدت خشونت نسبت به کودکان دانست.

 

وی تاکید کرد؛آن چه اهمیت بیشتری دارد اثرات درازمدت خشونت بر کودک است ،اعتماد به نفس پایین و احساس شرم از مهمترین این تاثیرات است و چنین کودکی در بزرگسالی تبدیل به یک والد مهاجم، خشن و آزاردهنده شده و کودک خود را مورد آسیب قرار می دهد

 

در همین راستا دکترعلی نجفی توانا متخصص جرم شناسی گفت؛ خشونت یک نوع پاسخ اعتراض آمیز است که فرد نسبت به فشارهای درونی و بیرونی که به وی تحمیل شده است، می دهد.وی افزود؛ فرد به وسیله اعمال خشونت، واکنش قهرآمیز خود را به عوامل ناخوشایندی که وی را تحت فشار قرار داده اند، ارائه می کند.

 

این استاد دانشگاه تصریح کرد؛ قربانیان خشونت نیز خودشان در اعمال خشونت نقش مهمی را ایفا می کنند زیرا سکوت بزه دیدگان در مقابل خشونت موجب بروز مجدد آن خواهد شد.وی افزود؛ اگر در خانواده، گفتمان منطق حاکم باشد می توان بحران های گوناگون را مدیریت کرد اما هر جا که ما روش های آموزشی، تربیتی، علمی و ساز و کارهای منطقی برای مهار اختلافات خانوادگی نداشته باشیم خشونت تنها راه چاره تلقی می شود.نجفی توانا در خصوص شناخت علل اعمال خشونت در خانواده گفت؛ علل اجتماعی، فرهنگی و روانی از جمله مهمترین علل ایجاد خشونت است، مشاهده فیلم های سراسر خشونت به کودکانمان می آموزد که می توان از طریق اعمال این رفتار های خشونت آمیز به مقصود رسید. وی بیان داشت؛ گاهی خشونت می تواند علل روانی داشته باشد و نشانگر ترس و دلهره فرد از یک عامل بیرونی باشد زیرا بسیاری مواقع شخص به علت ترس و دلهره از یک عامل دیگر دست به خشونت می زند.

 

این جرم شناس، استرس، دلواپسی، نگرانی و افسردگی را از نتایج اعمال خشونت عنوان کرد و افزود؛ هر چه درجه جامعه پذیر شدن افراد بیشتر باشد به همان نسبت نیز نظم، قانون پذیری و خشونت گریزی بیشتر می شود.

 

وی یادآور شد؛ خشونت معمولا وقتی میان افراد ابراز می شود که فرد تهدیدی را احساس می کند و در پاسخ به آن احساس تهدید، رفتار پرخاشگرانه از خود بروز می دهد.وی در پاسخ به این سوال که چه خانواده هایی مستعد بروز رفتار پرخاشگرانه در کودک هستند؟ گفت؛ شیوع تعارض خانوادگی، عدم صمیمیت مابین پدر و مادر، زد و خورد، خانواده از هم گسیخته، طلاق و فرزندانی که توسط تک والد نگهداری می شوند، می توانند فضا را برای پرخاشگری کودکان فراهم کنند.

 

وی همچنین وجود پدر و مادرانی که دچار بیماری بوده و یا به مصرف مواد مخدر یا الکل مبتلا هستند و یا مشکلات شخصیتی دارند را از جمله عوامل ایجاد رفتار پرخاشگرانه در کودک عنوان کرد.

 

+   چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386      |