X
تبلیغات
مقلات جامعه شناسی - گذری بر زندگی و آثار جلال آل احمد

مقلات جامعه شناسی

گذری بر زندگی و آثار جلال آل احمد

 

اگر یک وقتی با مرگ روبه رو شوم- که می شوم- مهم نیست، مهم این است که زندگی یا مرگ من، چه تأثیری در زندگی دیگری داشته باشد. « صمد بهرنگی »

در این نوشتار قصد داریم به بررسی زندگی نامه و آثار یکی از متفکرین  و روشنفکرین معاصر یعنی جلال آل احمد بپردازیم. این مقاله بر اساس وقایع خاص زندگی جلال آل احمد گرد آوری شده و در نهایت به بررسی یکی از مهم ترین اندیشه های جلال آل احمد یعنی « روشنفکری » می پردازد.

جلال در تاریخ 11/9/1302 در محلۀ سید نصر الدین یا همان بازار کنونی متولد شد. پدرش او را سید حسین ملقب به جلال الدین نامید، اما در شناسنامه، نام وی جلال الدین سادات آل احمد درج شد، نهایت امر این که او با نام جلال آل احمد مطلب نوشت و امضاء کرد. در ذیل به دوره های زندگی جلال آل احمد به طور مختصر اشاره می گردد:

دوران کودکی و نوجوانی 1322-1302. ( دیکتاتوری پدر جلال ) : پدر جلال یعنی سید احمد، امام جماعت مسجد پاچنار و مسجد لباسچی بود. وزیر دادگستری آن دوران یعنی علی اکبر داور نامه ای را به روحانیون، مبنی بر نظارت دولت بر کار محضر ها نوشته بود و از آن جایی که پدر جلال از امضاء این نامه سر باز زده، و به امام جماعت مسجد و آقای محل بودن قناعت کرده بود، همین امر موجب بد اخلاقی او و تأثیر سوء آن بر تربیت جلال شده بود. جلال در خانواده ای بزرگ شد که توسط رضاخان پهلوی و اصلاحات غربی او هر روز عرصه بر آنان تنگ تر می شد. زیرا او به گفتۀ خودش « در خانواده اي روحاني (مسلمان – شيعه) برآمده ام. پدر و برادر بزرگ و يکي از شوهر خواهرهايم در مسند روحانيت مردند. و حالا برادرزاده اي و يک شوهر خواهر ديگر روحاني اند. و اين تازه اول عشق است. که الباقي خانواده همه مذهبي اند. با تک و توک استثنايي. برگردان اين محيط مذهبي را در« ديد و بازديد » مي شود ديد و در « سه تار» وگـُله به گـُله در پرت و پلاهاي ديگر... » جلال در این دوره رشد می کند و با ناباوری شرایط اجتماعی را درک می کند که در آن روحانیت هیچ جایگاه قابل توجهی نداشت. و یا در حال از دست دادن موقعیتش بود.

جلال پس از اتمام تحصیلات دورۀ ابتدایی از سوی پدر به ادامۀ تحصیل محروم شد. خود او به این امر اشاره می کند و می گوید «  دبستان را که تمام کردم ديگر نگذاشت درس بخوانم که: (برو بازار کار کن) تا بعد ازم جانشيني بسازد. و من بازار را رفتم اما دارلفنون هم کلاسهاي شبانه باز کرده بود که پنهان از پدر اسم نوشتم . روز ها کار؛ ساعت سازي، بعد سيم کشي برق، بعد چرم فروشي و از اين قبيل ... و شبها درس. و با در آمد يک سال کار مرتب، الباقي دبيرستان را تمام کردم. بعد هم گاهگذاري سيم کشي هاي متفرق. بر دست « جواد»؛ يکي ديگر از شوهر خواهر هام که اينکاره بود. همين جوريها دبيرستان تمام شد. و توشيح « ديپلمه» آمد زير برگه وجودم، در سال 1322 يعني که زمان جنگ.» جلال به این امر نیز اشاره می کند که از طرف پدر با زور به شاه عبدالظیم برده می شده و از او می خواسته که دعای کمیل بخواند. قطعاً چنین تربیتی و چنین محیطی بر رفتار جلال تأثیر گذارد بود که نتایج آن در دوره های بعدی زندگی جلال نمایان می شود. در اواخر همین دوره وی به عضویت انجمن اصلاح یا انجمن تبلیغات اسلامی در می آید و از طرفی نیز با افکار احمد کسروی آشنا می گردد.« سالهاي آخر دبيرستان با حرف و سخنهاي احمد کسروي آشنا شدم و مجله « پيمان » و بعد « مرد امروز» و « تفريحات شب » و بعد مجله « دنيا » و مطبوعات حزب توده ... و با اين مايه دست فکري چيزي درست کرده بوديم به اسم« انجمن اصلاح ». کوچه انتظام، اميريه. و شبها در کلاسهايش مجاني فنارسه درس ميداديم و عربي و آداب سخنراني. » اندیشه های کسروی در مذهب گریزی و مذهب ستیزی اولیۀ آل احمد تأثیر بسزایی داشت.

جلال در این دوره دست به ترجمه و چاپ کتاب عزاداری های نامشروع اثر حجت السلام سید محسن امین عاملی می زند، که البته این کتاب توسط بازاری های مذهبی خریده و سوزانده می شود.   

« به اين ترتيب که جوانکي با انگشتري عقيق و دست و سر تراشيده و نزديک به يک متر و هشتاد، از آن محيط مذهبي تحويل داده مي شود به بلبشوي زمان جنگ دوم بين الملل. که براي ما کشتار را نداشت و خرابي و بمباران را. اما قحطي را داشت و تيفوس را و هرج و مرج را و حضور قوي نيروهاي اشغال کننده را.»

دوران ورود به عرصۀ سیاست و عضویت در حزب توده 1326-1322. بارزترین ویژگی این دوره از زندگی جلال آل احمد عضویت وی در حزب توده می باشد. اگر چه فعالیت های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی را جلال از دوران دبیرستان آغاز کرده بود اما فعالیت جدی اجتماعی و سیاسی او در زمان بعد از جنگ دوم در قالب حزب توده آغاز می شود. او در این حزب با کار هایی که انجام می دهد خود را یک عضو فعال نشان می دهد که همین امر منجر می شود که طی چهار سال به سمت نماینگی کنگرۀ حزب توده برسد. فعالیت های او در قالب نویسندگی و سخنرانی بود. قلم و زبان تند، و شخصیت گیرا و جوان پسند او و تهور و شجاعت او عواملی شد برای رشد پی در پی او در حزب توده. وی در سال 1322 وارد دانشسرای عالی تهران می شود و در رشتۀ ادبیات ادامۀ تحصیل می دهد. او در این دوران قصۀ زیارت را که در واقع سر آغاز نویسندگیش است، می نویسد و همچنین دست به گرد آوری قصه های چاپ شده در مجلات (سخن) و (مردم برای روشنفکران) می زند که حاصل آن دید و بازدید می شود. همچنین کتاب از رنجی که می بریم، که حاوی قصه های شکست حزب توده است را در سال 1326 به سبک رئالیسم سوسیالیستی می نویسد. در اواخر همین دوران است که دست به ترجمه و چاپ کتاب محمد و آخرالزمان اثر پل کازنو فرانسوی می زند که همین امر باعث می شود حکم تکفیر جلال صادر گردد. اما از آن جایی که جلال با روحانیون برجسته ای ارتباط داشت طلب عفو و بخشش وی پذیرفته می شود.

انشعاب از حزب و پایان فعالیت های سیاسی1322-1326. جلال زمانی که با عدم صداقت رهبران حزب توده و همچنین ارتباط آن ها با شوروی پی می برد از این حزب کناره گیری می کند. جلال اگر چه در حزب توده پی در پی مراحل ترقی را می پیماید اما متوجه می شود که این مبارزات اگرچه مقابله با وابستگی کشور به بلوک غرب است اما از طرفی موجبات این امر را فراهم می آورد که به بلوک شرق یعنی شوروی وابسته گردیم.

مقام معظم رهبری نقل می کنند:

احتمال مى‏دهم خودم شنيده باشم، احتمال هم مى‏دهم كسى از او شنيده بود و براى من نقل مى‏كرد. مى‏گفت: ما در اتاقهاى حزب توده، مرتّب از اين اتاق به آن اتاق جلو رفتيم - منظورش اين بود كه مراحل حزبى را طى كرديم و به جايى رسيديم كه ديديم از پشت ديوار صدا مى‏آيد! گفتيم آن‏جا كجاست؟ گفتند اين‏جا مسكو است! گفتيم ما نيستيم؛ برگشتيم. 

جلال با انشعاب از حزب دست به ساخت یک حزب سوسیالیستی می زند که در نتیجۀ اتهامات حزب توده و مبارزات منفی رادیو مسکو منحل می گردد. در همین دوران است که برای یاد گیری بهتر زبان خارجی دست به ترجمه و چاپ کتاب های متفاوتی از قبیل؛ سوء تفاهم و بیگانه اثر آلبر کامو، قمار باز اثر داستایوسکی، دست های آلوده اثر ژان پل سارتر و بازگشت از شوروی اثر آندره ژید می زند. البته شایان ذکر است که جلال بدون غرض و فقط به دلیل یادگیری زبان دوم دست به ترجمۀ این کتاب ها نزده است بلکه وجه بارز این ترجمه ها نقد استالینیسم و تمدن ماشینی جدید است. در همین ایام کتاب سه تار را می نویسد که در واقع برگردان میحط مذهبی دوران کودکی جلال و انتقاد از سخت گیری های مذهبی است. وی در سال 1329 ازدواج می کند. خود او در این مورد می گوید: « وقتي از اجتماع بزرگ دستت کوتاه شد، کوچکش را در چارديواري خانه اي مي سازي. از خانه پدري به اجتماع حزب گريختن و از آنجا به خانه شخصي.» جلال در دوران دکتر مصدق مجدداً وارد عرصۀ سیاست می شود و در یکی از فراکسیون های جبهۀ ملی فعالیت می کند. نهایت امر این که او قبل از جریان کودتای 28 مرداد 1332 رسماً از سیاست کناره گیری می کند،« من از اردیبهشت 1332 سیاست را بوسیدم و کنار گذاشتم.» در این ایام زن زیادی را می نویسد و با نیما یوشیج آشنا می گردد و از طرفی با دنیای پر رمز و راز هنر نیز انس می گیرد. در کتاب زن زیادی داستانی به نام خداداد خان نوشته شده است که اگر از لحاظ قالب فکری مورد بررسی قرار گیرد، از آثاری مانند قلعۀ حیوانات ( جورج اورول ) که در سال 1984 نوشته شده است بسی پیش تر است. خداداد خان علاوه بر آن كه يك شخصيت مشخص است نمادى از شخصيت يك « استالين» نيز هست كه مى تواند در صورت داشتن اختيار، ديكتاتورى محض را به معرض نمايش بگذارد.

نگرش در خویشتن و دوران مسافرت 1341-1332. جلال پس از سرخوردگی از حزب توده و جبهه ملی دچار سردرگمی بی کرانی می شود و این زمان برای بازنگری گذشته اش بهترین فرصت می شود. این دوره که در واقع دوران آرامش و دوری از فعالیت های سیاسی است زمینه را برای مسافرت های جلال و کار های فرهنگی او هموار می کند. حاصل این سفرنامه ها و مشاهدات؛ اورازان، تات نشینان بلوک زهرا، و جزیرۀ خارک است که به نوعی جلال را به سمت تک نگاری ( منوگرافی ) سوق می دهد. سرگذشت کندو ها را به زبان فابل می نویسد که در آن به شکست جبهۀ ملی و برد کمپانیها در قضیۀ نفت به طور کنایه اشاره می کند. وی به نقد و بررسی مقالات گوناگون می پردازد که حاصل آن هفت مقاله می شود. مقالۀ « هدایت، بوف کور» در هفت مقاله، نمونه ای از این دست است. وی در مورد این مقاله می نویسد: « بوف کور یک داستان کوتاه- ناول- نیست. رمان هم نیست. محاکات است. مکالمه است با درون. درون بینی است. کاوش در خطرات است.» آل احمد در این داستان پر رمز و راز جای پای نبرد طبقاتی را دنبال می کند و می نویسد: « بوف کور تجسم تمام کینه های است که یک فرد ناتوان نسبت به توانا ها دارد، کینه ای است که از سر محرومیت بر می خیزد.»

شرح جلال دربارۀ داستان سوررئالیستی، اما واقع گرایانۀ بوف کور تا آن جا می کشد که هدایت را به عنوان « فرزند دورۀ مشروطیت و نویسندۀ دورۀ دیکتاتوری ».... کسی که « شاهد هرج و مرج سیاسی و دیکتاتوری خفقان آور » است می داند و سعی می کند تا واقعیتی که « جز ابتذال، جز گول و فریب و جز فقر و مسکنت جز هرج و مرج و دست آخر جز قلدری » نبوده است را به شیوۀ زیبا ترین کار هنری توصیف کند. در همین دوران (1337)، مدیر مدرسه را می نویسد که در واقع اندیشه های خصوصی و برداشت های سریع عاطفی از حوزۀ بسیار کوچک، اما بسیار مؤثر فرهنگ مدرسه می باشد و در آن اشارت صریح و گزنده ای به اوضاع کلی زمانه می کند. مدير مدرسه سرگذشت مديري بي‏پناه است كه بعد از كودتاي 28 مرداد1332 ، فضاي اداري فاسد سرانجام او را به نااميدي مي‏كشاند. رمان نون و القلم در سال 1340 نوشته می شود که كوشش ديگري است براي بازگويي اوضاع اجتماعي، و فرهنگی جامعه.     

بازگشت به اصالت ها و تأمل در غربزدگی 1348-1341. جلال در این دوران بازگشت معناداری به سنن، فرهنگ و مذهب ایرانی دارد و این مقوله را به عنوان وسیله ای در برابر غربزدگی تلقی می کند. آل احمد در این دوران متوجۀ  تضاد اصلي بنيادهاي سنتي اجتماعي ايرانيها با آنچه به اسم تحول و ترقي و در واقع دنباله روي سياسي و اقتصادي از فرنگ و آمريکا بود، می شود و در نتیجه همین عامل محرک اصلی برای نوشتن غربزدگی در سال 1341 می گردد. وی قبل از نوشتن غربزدگی مقالات بلبشوی کتاب های درسی، ورشکستگی مطبوعات و دربارۀ خط و زبان فارسی را نوشته بود که در واقع تمرینی برای ایدۀ نهایی خود یعنی غربزدگی و مبارزه با غربزدگی بود. جلال در همین دوران ارزیابی شتابزده، کارنامۀ سه سال، خسی در میقات و در خدمت و خیانت روشنفکر را می نویسد، همچنین در همین سال ها است که اقدام به ترجمۀ کتاب کرگدن اثر اوژن یونسکو و عبور از خط قرمز اثر ارنست یونگر می کند. داستان نفرين زمين در سال 1346 نوشته می شود که در واقع ادامۀ مدير مدرسه است و در آن معلم روستا به گزارش تحولات روستاها در روزگار اصلاحات ارضي مي‏پردازد . اين كتاب يكي از نخستين رمان‏هايي است كه در آن ، نويسنده به مسائل روستا و ادبيات روستا مي‏پردازد.  

در کل این دوره از زندگی جلال که در واقع دوران پایانی زندگیش است را می توان دورۀ پختگی او و بازگشت به اصالت ها و فرهنگ و مذهب ایرانی تلقی کرد. از این حیث جلال به مانند فیلسوف نامدار آلمانی یعنی ایمانوئل کانت است . کانت نیز در خانواده ای به دنیا آمد که شدیداً تحت تأثیر مذهب و سخت گیری در اصول و فروع دین قرار داشت که نهایتاً منجر شد او در سنین کمال از رفتن به کلیسا خودداری کند اما هرچه به پیری نزدیک می شد میل شدیدی در خود احساس می کرد که خود و مردم دیگر اصول ایمانی را که در دوران کودکی به وی تلقین شده بود حفظ کنند. جلال در این دوره با تکیه بر ذخایر فرهنگی و ملی به نقد استعمار و استبداد پرداخت.

نهایت امر این که جلال در تاریخ 18/6/ 1348 در اسالم گیلان به طرز مرموزی وفات یافت. پیکر پاک او در مسجد فیروز آبادی شهر ری دفن شده است. « روحش شاد، یادش گرامی. »

در زیر به یکی از مهم ترین حوزه های فکری جلال یعنی روشنفکری پرداخته می شود.

جلال عقیده دارد که واژۀ روشنفکر بر گرفته شده از مصدر فرانسوی انتلکتوئل، به معنی فهمیدن و درک کردن است. به زعم او تعبیر بهتر در برگردان این کلمه به فارسی واژۀ هوشمندی و فهمیده می باشد. اما با توجه به هدایت خاصی که این کلمه در اتباط با رهبری دارد باید مناسب ترین لفظ، یعنی فرزانه یا پیشاهنگ مد نظر قرار گیرد. انتلکتوئل در ابتدا به منورالفکر ترجمه شد و به فرزندان اشرافیت فرنگ برگشته که قانون اساسی ایران را، برگرفته از قانون اساسی بلژیک نوشتند اطلاق می شد. در سال 1320 منور به روشن تعبیر شد و (ال)، الفکر نیز برداشته شد و در نتیجه لفظ روشنفکر شکل گرفت. جلال معتقد است که کلمۀ روشنفکر به خودی خود دارای بار معنایی خاصی نیست و برای روشن شدن این امرکه این کلمه به چه کسانی باید اطلاق شود نیاز به این است که خصلت ها و لازمه های روشنفکری تعریف شود. در زیر به خصلت ها و لازمه های روشنفکری اشاره می گردد.

1- قدرت تفکر: قدرت تفکر هر فردی بستگی به حدود دنیای ذهنی آن فرد دارد، که البته دنیای ذهنی یک انسان متأثر از دنیای خارج آن و ادارکاتی است که هر فرد نسبت به دیده های خود پیدا می کند. یعنی گستردگی دنیای ذهنی هر کس رابطۀ مستقیمی با تجربه ها و آموخته های آن فرد دارد. اساس تجربه های یک فرد هم در مدرسه، یعنی کوچکترین واحد آموزش علوم و فرهنگ می باشد. در نتیجه به هر میزانی که آموخته ها انسان بیشتر شود قدرت تفکرش هم به همان نسبت بیشتر می گردد.

2- روشن بینی: یعنی روشنفکر باید دارای قدرت دیدار، بینش و همچنین جهان بینی باشد. در واقع باید یک دید کلی و جامعی را نسبت به جهانی که در آن زندگی می کند داشته باشد تا از این طریق بتواند وقایع و اتفاقات پیرامون خود را از طریق آن تبیین و تشریح کند. یک روشنفکر باید بتواند به این سوال که از کجا می آید و به کجا می رود و هدفش از این فرآیند چیست پاسخ دهد.

3- قدرت عقلانی: در این مورد روشنفکر باید بتواند از مجموعۀ انبان ذهنی خود ( تخیل، احساس، عاطفه و ... ) آن چه را که لازم است گزینش کند. برای یک روشنفکر لازم است که این گزینش سریع، جامع، دقیق، و به جا باشد.

به عنوان مثال، زلزله ای روی می دهد. یک مرد عامی ممکن است برای این حادثه به زدن طشت مسی و یا به خواندن نماز آیات بپردازد. مثال دیگر این که برای آرامش دریای طوفانی به زعم خود خاک تربت در درون آن بریزد. دلیل انجام این رفتار ها ندانست علت می باشد. برای افراد عامی این وقایع غیب می باشندکه برای آرامش خاطر خود به خرافات متوسل می شوند و خرافات در واقع دریچۀ دید مرد بدوی به عالم غیب و راه یافتن به درون این عالم می باشد. در این موارد عکس العمل افراد برگرفته شده از آموخته های سنتی، احساس و تخیل می باشد. تفاوت روشنفکر با این قبیل افراد در این حقیقت نهفته است که او بر شناسایی علوم و تجربۀ جهان تکیه می کند. در واقع بنای کار افراد عامی بر تعبد و پذیرفتن بی چون و چرای آن چیزی است که محیط خانواده به آنان آموخته، اما بنای کار روشنفکر بر تجربه، علم و نپذیرفتن بی چون و چرای این قبیل آموخته ها است. پس می توان نتیجه گرفت که روشنفکر، خاص دوره ای است که آدمیزاد از عوامل طبیعی دست برداشته و بر سرنوشت خویش مختار گردیده است.

4- آزادی اندیشه: یک روشنفکر باید خود را از قید تعصب، تحجرمذاهب و همچنین سلطۀ قدرت های روز برهاند. در واقع باید خود را مسئول و محور زندگی خویش و دیگران قلمداد کند، نه لوح ازل و قلم تقدیر را. تعصب در این گونه موارد عاملی است که افراد را نسبت به درک واقعیت زندگی کور و نادان می کند.

با توجه به خصلت هایی که در بالا به آن ها پرداخته شد می توان نتیجه گرفت که روشنفکری وظیفه  کاری است برای عدۀ مخصوصی از هر اجتماعی که فرصت به معنی وقت فراغت، اجازه به معنی امکان و جواز فکری برای ورود به لاهوت و ناسوت، و جرأت به معنی دل داشتن و آمادگی و نترسیدن، داشته باشند.

پس کسانی که در بند شکم باشند، چه آن هایی که برای یک لقمه نان تلاش می کنند و چه آن هایی که برای انباشت سرمایۀ خود به استثمار دیگران می پردازند، و کسانی که در بند تعصب باشند، خواه مذهبی یا سیاسی نمی توانند وارد حوزۀ روشنفکری شوند. زیرا تعصب اجازه و جرأت را سلب می کند، مانند یک نظامی که در بند تعصب مافوق خویش است. در ایران این عامل یعنی تعصب منجر به این امر شده که روشنفکر در ایران کم شود. از دلایل دیگری که به این قضیه دامن می زند تلقی رابطۀ خالق و مخلوق در حوزۀ دین اسلام است. در صورتی که در مسیحیت سخن از رابطۀ پدر و پسر، در دین یهود سخن از رابطۀ دو رقیب و در مذاهب هند و بودایی سخن از وحدت خالق و مخلوق است.

در کل می توان روشنفکر را با این گونه تعابیری که ذکر آن در بالا رفت، اینچنین تعریف کرد:

روشنفکر کسی است که فارغ از تعبد و تعصب اغلب نوعی کار فکری انجام می دهد نه بدنی و حاصل کارش را در اختیار دیگران قرار می دهد و قصدش از این کار نفع مادی نیز نیست. از طرفی باید بومی باشد تا بتواند با توجه به ویژگی های فرهنگی جامعۀ خویش راهکار ارائه دهد.

د ر این جا به پایان این نوشتار می رسیم. امید آن است که علاقه مندان به این متفکر بزرگ و روشنفکر معاصر با بخش کوچکی از زندگی و آثار وی آشنا شده باشند.

آب دریا را اگر نتوان کشید                 هم به قدر تشنگی باید چشید

     

منابع:

- میرزایی حسین- جلال اهل قلم ( زندگی آثار و اندیشه های جلال آل احمد )- تهران- سروش ( انتشارات صدا و سیما )

- آل احمد جلال- یک چاله و دو چاله، و مثلاً شرح احوالات- تهران انتشارات رواق، چاپ اول 1343.

- آل احمد جلال- در خدمت و خیانت روشنفکر- جلد اول تهران انتشارات سپهر 1357.

- تنهایی حسین ابوالحسن- جامعه شناسی تاریخی و نظریات متفکرین مسلمان:" جامعه شناسی و انسان شناسی نزد متفکرین مسلمان"- تهران انتشارات بهمن برنا 1383.

دورانت ویلیام جیمز- تاریخ فلسفه- ترجمۀ عباس زریاب- ویرایش 3- تهران شرکت انتشارات علمی و فرهنگی 1373.

 

 رحیم خذایی دانشجوی  کارشناسی رشته پژوهشگری

+   شنبه چهاردهم بهمن 1385      |