مقلات جامعه شناسی

آسيب شناسى تأثير صنعت بر فرهنگ


گفت وگو با دكتر محمد امين قانعى راد، استاد دانشگاه و جامعه شناس

 

245019.jpg 

 

در تحقيق، دوكانون ميراثى و تكنولوژيك را براى فرهنگ ذكر مى كنيد و مى گوييد تعامل هستى شناختى بين اين دوكانون به تعادل فرهنگى مى انجامد و اين تعادل را شرط اساسى و پيشرفت متوازن مى دانيد. شرط برقرارى اين تعادل و دستيابى به پيشرفت چيست؟

مشكل ما اين است كه در جامعه ما بين آن دو كانون تمايز وجود دارد ولى در كشورهايى مثل انگليس، فرانسه و ايالات متحده بين كانون ميراثى و كانون تكنولوژيك ارتباط و تعامل وجود دارد. در كشورهاى توسعه يافته يك نوع تداوم ميراث فرهنگى در كنار رشد تكنولوژيك مشاهده مى شود و اين دوكانون با همديگر مرتبط هستند و با همديگر داد و ستد مى كنند. ميراث فرهنگى منبع الهام تكنولوژيست ها و صنعتگران براى توليد محصولات جديد است. در آن كشورها، مهندسان طراح از هنر سنتى و ميراث فرهنگى خودشان در طراحى محصولات جديد يارى مى گيرند. اينگونه نيست كه آن مهندسان صرفاً از فرمولهاى رياضى كمك بگيرند. ما بيش از غربى ها، تكنولوژى و صنعت را پديده اى علمى مى دانيم. در حالى كه آنها فهميده اند تكنولوژى و صنعت پديده اى فرهنگى است. ما تصور مى كنيم هر چقدر فرمول رياضى و فيزيك و شيمى بيشترى را حفظ كنيم، مى توانيم صنعت را گسترش دهيم. ما نيازمند اين هستيم كه كانون تكنولوژيك فرهنگ مان را توسعه بدهيم.

به چه علت كانون ميراثى متحول نشد و آن كانون تكنولوژيك هم رشد پيدا نكرد و درصدد برآمديم محصول مورد نياز را از كشورهاى ديگر بخريم؟

بايد ريشه هاى چنين مشكلى را به طور تاريخى بررسى كرد و ديد چرا سرمايه دارى در ايران شكل نگرفت؟ در مجموع ما در دوران معاصر شرايط تاريخى خاصى داشتيم و كشور ما دچار ركود اقتصادى شد. وقتى هم با تمدن صنعتى غرب مواجه شديم، متحير مانديم و نتوانستيم آن را تحليل كنيم.

برخورد ما با تمدن غرب، برخوردى حيرت آميز بود و از آنجا كه شنيده بوديم علم در غرب رشد و توسعه داشته است، پيشرفت غربى ها را به عنوان پديده اى كاملاً علمى وعينى تصور كرديم. براى مثال اتومبيل امرى فرهنگى و معنادار بود و ساخت آن تحقق بخشيدن به يكسرى آرمان و انگيزه ها محسوب مى شد. يكى از اين معانى احساس تحرك است و ماشين اين قابليت را دارد كه انسان را به جاهاى مختلف منتقل كند. البته فعاليت هايى در كشور ما صورت گرفت كه در پى اين بود ميراث فرهنگى را با توسعه صنعتى پيوند بزند ولى چنين اقداماتى تداوم نداشت.

نمونه اى از اين نوع اقدامات در نظر داريد؟

كمال الملك مدرسه صنايع مستظرفه را بنيانگذارى كرد. او مى خواست صنعت را با هنر پيشينيان مرتبط سازد و هنرهاى سنتى ايرانى را علمى كند. اين مدرسه مى توانست به عنوان يك الگو مطرح شود و هنر پيشين ما را صنعتى كند. به خاطر اينكه صنعت جديد هم چيزى نبود به جز صنعتى شدن همان فرهنگ پيشين.

در وضعيت كنونى جنبه مغفول مانده را در نظر بگيريم؟

در حال حاضر بايد از ظرفيت ها و منابع فرهنگى كشور براى پيشرفت وتوسعه استفاده كنيم. بحث ما اين است كه فرهنگ، ظرفيت هايى دارد كه با به كار بستن آنها مى توانيم به توسعه صنعتى كشور كمك كنيم.

نحوه و شيوه استفاده از اين منابع فرهنگى بايد به چه شكل باشد؟

توسعه صنعتى پروژه ها و طرحهايى نياز دارد كه از اين طريق مى توان توليد كالاها و محصولات را گسترش داد. تاكنون به ميزان كمى براى پيشبرد توليد به مزيت هاى اقتصادى توجه شده است. مزيت اقتصادى يك شهر ساحلى اين است كه شيلات و كشتيرانى در آنجا گسترش يابد. ممكن است كوير هم مزيت اقتصادى در زمينه توليد انرژى خورشيدى داشته باشد. ما بايد مزيت هاى اقتصادى كل مناطق كشور را مشخص كنيم. در اينجا بر مزيت فرهنگى تأكيد داريم و مى گوييم توجه به مزيت فرهنگى چه نقشى مى تواند در توسعه صنعتى داشته باشد. به اعتقاد من، اگر ما با مطالعه و تحقق مزيت هاى فرهنگى متعدد كشور را پيدا كنيم، مى توانيم اين مزيت ها را مبناى برنامه ريزى صنعتى و توسعه صنعتى كشور قرار بدهيم.

در هند، توسعه صنعت فناورى اطلاعات و نرم افزار مورد توجه محققان قرار گرفت و مشخص شد كاست برهمن كه در طول تاريخ نقش اقتصادى نداشته امروزه در توسعه صنعت نرم افزار هند نقش اساسى دارد. يعنى فضاى فكرى و زيست جهان برهمن ها يك نوع سازگارى با توسعه نرم افزار نشان داده است. در واقع كسانى كه به طور سنتى فكر مى كردند، معلم بودند و كارهاى علمى و كارمندى انجام مى دادند و در فضاى فكرى خاصى قرار داشتند، به توسعه نرم افزار كمك كرده اند.

پيشنهادتان اين است كه در ايران هم با يافتن قابليت هاى گروهها و ساكنان مناطق مختلف كشور، آن قابليت ها را تقويت كنيم؟

برهمنيسم يك مزيت فرهنگى براى توسعه نرم افزار هند است. ژاپنى ها نيز براى توسعه تكنولوژى شان از مزيت  فرهنگى كار گروهى خودشان يعنى توانايى انجام دادن فعاليت هاى گروهى استفاده كردند و به صورت گروهى روى يك تكنولوژى كار مى كردند و آن را توسعه مى دادند. حالا ممكن است گفته شود ما ايرانيان فردگرا هستيم. من مى گويم اين فردگرايى هم ممكن است يك مزيت فرهنگى براى توليد يك محصول وكالاى خاص باشد.

نوع فردگرايى ما را فردگرايى منفى و خودمدارى تعبير كرده اند و مشخصه آن هم اين است كه فرد خود را محور و مبناى اصلى مى گيرد و نسبت به ديگران حسادت دارد.

ما علاوه بر فردگرايى منفى، يك فردگرايى فرهنگى هم داريم. فردگرايى فرهنگى طى تاريخ ايران از طريق روحيه تصوف وعرفان در فرهنگ ما نفوذ كرده است و فقط اين نيست كه ما خودخواهى فردى داشته باشيم. فردگرايى فرهنگى به معناى اين است كه يك آدم علمى و فرهنگى به تنهايى فكر مى كند و بدون همكارى با ديگران پژوهش انجام مى دهد و كتاب مى نويسد و آثار جالب توجهى هم ارائه مى دهد. جنبه مثبت قضيه مورد تأكيد من است. شايد اين خصلت براى پيشبرد علوم بنيادى مورد نياز باشد و يا بتوانيم برخى از تكنولوژى نوين را توسعه دهيم. ممكن است ما در اين زمينه يك مزيت فرهنگى داشته باشيم.

ژاپن و ساير كشورهاى شرق آسيا با تأكيد بر پيشبرد علوم كاربردى توانستند در زمينه توسعه به پيشرفت هاى قابل توجهى نائل آيند. صرف توجه به علوم بنيادى كه وقت گير و نيازمند سرمايه گذارى گسترده است، نمى تواند مشكل گشا باشد.

من نمى گويم كل جامعه ما فردگرا هستند و مى توانند به توسعه علوم بنيادى كمك كنند. به اعتقاد من اگر اين ويژگى در يك قشر از افراد جامعه ما وجود دارد، مى توانيم از چنين ظرفيتى استفاده كنيم. قشر برهمن هندى هم دنياى معنوى خاص خودش را دارد و در عين حال در توسعه نرم افزار هند موفق بوده است.

پيش از اين به لزوم صنعتى كردن كالاهاى صنعتى اشاره كرديد. ما الآن در كشور حدود ۲ميليون نفر بافنده و فروشنده فرش داريم و حداكثر صادرات ساليانه آن ۵۰۰ميليون دلار است وبخش اعظم اين صادرات نصيب دلالان و واسطه ها مى شود و بافندگانى كه چندين ماه در بافت فرش زحمت كشيده اند، چندان منتفع نمى شوند.

ما مى توانستيم توليد فرش و منسوجات سنتى را صنعتى و تجارى كنيم. اين مى توانست براى ما يك مزيت فرهنگى باشد. ما از نظر فرهنگى توليدكنندگان متعددى در مناطق مختلف كشور داريم كه از دوران كودكى با دنياى فرش ارتباط برقرار مى كنند.

بافندگان زيادى داريم ولى درآمد زيادى حاصل نمى شود؟

درآمدكم اين بخش به خاطر اين است كه ما اين صنعت را به عنوان مزيت اقتصادى مورد توجه قرار نداده ايم و سعى نكرديم با برنامه ريزى آن را رشد بدهيم. ما به آنچه داشتيم ، بى توجهى كرديم و تصميم گرفتيم صنعت خودرو را دركشور ايجاد كنيم. به تعبيرى از آنچه داشتيم غفلت كرديم و سعى كرديم چيزى را كه در داخل كشور نداشته ايم توليدكنيم.

اگر ما بگوييم فرش، صنعت بومى ما بوده و نه اتومبيل و در نتيجه بايد توليد فرش را علمى و صنعتى كنيم ، به همين صورت بايد بگوييم ما نبايد به فكر توسعه فناورى هاى جديدى مثل بيوتكنولوژى باشيم. با علم به اينكه مى دانيم فناورى هاى نوين صدها برابر ارزش افزوده ايجادمى كنند.

ممكن است اين مزيت فرهنگى در قشرى از جامعه وجود داشته باشد كه بتواند در زمينه توسعه فناورى هاى جديد موفقيت كسب كند. من نمى خواهم حكم كلى بدهم ولى ما در زمينه نرم افزار نسبتاً خوب عمل كرده ايم و شايد در حوزه سخت افزار كامپيوتر نتوانيم به همان اندازه موفق باشيم. مابايد با دقت بيشترى روى اين مسائل كار كنيم. نياز نيست يك برنامه كلى براى كل كشور ارائه دهيم. ما بايد در هر منطقه اى مزيت هاى فرهنگى را پيدا كنيم و در هر زمينه خاص سرمايه گذاريهاى لازم را انجام دهيم.

شكاف بين نخبگان فنى - اقتصادى با نخبگان اجتماعى - فرهنگى را در بروز مشكلات اثرگذار مى دانيد. به چه صورت اجماع نظر بين اين نخبگان حاصل مى شود؟

بخشى از مشكل ما ريشه در نوع آموزش دارد. تفكيك و تخصصى كردن رشته هاى دبيرستانى به رياضى، علوم تجربى، علوم انسانى و هنر و حذف برخى دروس و برنامه هاى درسى باعث شده دانش آموز ۱۸ ساله ما رياضى و فيزيك راخوب بداند ولى با ادبيات و هنر آشنا نباشد و از تاريخ ايران و جهان چيز زيادى نداند.

در تاريخ علم جديد، بين رشته اى كار كردن هم پديده جديدى است؟

اما ما به جاى اصلاح سيستم آموزش ، همان روش قبلى را ادامه مى دهيم. دانش آموز ما وارد دانشگاه مى شود اما فعاليت ميان رشته اى را ياد نمى گيرد و در مرحله بعد هم وارد سازمانها ونهادهاى تخصصى مى شود. وزارت صنايع ما فكر مى كند مسؤول امور صنعت است و نبايد به مسائل فرهنگى توجه كند.

در حال حاضر هم نخبگان علوم انسانى تا حد زيادى به ديدگاه چپ پايبند هستند و نخبگان علمى و فنى خواستار تداوم وضع موجود صنعت هستند. نهادهاى سياستگذار مى توانند پروژه هاى صنعتى و فرهنگى مشتركى تعريف كنند تا مهندسان بدانند به نگاه فرهنگى و جامعه شناختى نياز دارند و جامعه شناسان و فرهنگ شناسان هم بايد توان خودشان را در اين زمينه ها افزايش دهند. پيوندبرقرار كردن بين صنعت و فرهنگ نياز به سرمايه گذارى دارد وگرنه با بودجه اندك تحقيقاتى فقط يكسرى مسائل كلى مطرح مى شود.

ما در يك دوره گفته ايم فرهنگ صنعتى نيازمند فردگرايى است و باقيمانده روحيه جمعى را از بين برده ايم. در دوره متأخر متوجه شده ايم همان روحيه جمعى هم مى توانست كارساز باشد.

ما احتياج به فرهنگ يابى داريم و بايد ببينيم چه عناصر فرهنگى در جامعه وجوددارد كه بايد آنها را با پروژه هاى صنعتى پيوند بزنيم و رشد برنامه تكنولوژيك يا صنعتى كشور را از اين طريق عملى كنيم.

صنعتگران ما چگونه مى توانند پايگاه تكنولوژيك شان را ارتقا دهند و باعث شوند كشور به سمت صنعتى شدن سوق داده شود؟

ما بايد با يك نگاه مبتنى بر مزيت فرهنگى ، به شبه صنعتى كه داريم ، توجه كنيم و ببينيم چگونه مى توان از طريق برنامه ريزى فرهنگى و تحليل فرهنگ و صنعت زمينه را براى گسترش صنعت فراهم آورد. به عنوان مثال اگر مى خواهيم پايگاه تكنولوژيك خودرو را در كشور ارتقا دهيم، لازمه اش اين است كه در قدم اول اين نوع نگاه پذيرفته شود. بعد از اينكه صنعت موجود با زمينه هاى فرهنگ كنونى پيوندخورد، مى توان به بومى سازى آن پرداخت، تكنولوژى آن را ارتقا داد و بالاخره به يك صنعت واقعى رسيد.

نكات مبهمى در صحبت هاى شما وجود دارد. به طور مشخص در مورد همين صنعت خودرو، چگونه مى توان پايگاه تكنولوژيك اين صنعت را ارتقا داد؟

اگر ما تصميم بگيريم صنعت خودرو را فرهنگى كنيم بايد يك گروه از مهندسان، اقتصاددانان، جامعه شناسان و كسانى كه از منظر فرهنگى به مسائل اجتماعى توجه دارند، مزيت هاى فرهنگى موجود را براى داشتن يك نوع خودرو بومى پيدا كنند. چند دهه قبل نسبت به مونتاژ خودرو در ايران اعتراض زيادى وجود داشت و گفته مى شد صنعت مونتاژ بايد از بين برود. اما در همان سالها چهار نوع پيكان يعنى پيكان جوانان ، پيكان دولوكس، پيكان كار و پيكان وانت توليد مى شد. چهار نوع پيكان توليد كردن، در واقع پاسخگويى به چهار نوع فرهنگ از قبيل فرهنگ جوانان و فرهنگ كار بود.

اگر در توليدخودرو از نمادهاى فرهنگى و امكانات فرهنگى استفاده مى كرديم و يا تنوع توليد بيشترى را براى پاسخگويى به نيازهاى گروههاى اجتماعى فراهم مى كرديم ، مى توانستيم آن خودرو را بومى سازيم. اما نه تنها اينگونه عمل نكرديم بلكه تنوع فرهنگى توليد آن را ازبين برديم. براى مثال شايد اگر پيكان زنانه هم توليد مى شد ، آن خودرو وضعيت بهترى پيدا مى كرد.

ما الآن در حال مطرح چشم اندازهاى كلى هستيم و به عبارتى در مرحله اكتشاف قرار داريم. تشخيص مصاديق، عناصر و جزئيات كار نيازمند تحقيقات متعدد و بحث و گفت وگوهاى مفصل صنعتگران ، اقتصاددانان و جامعه شناسان است.

+   سه شنبه سوم مهر 1386      |