مقلات جامعه شناسی

مدگرایی

 

مدگرایی

                                                                                  غفارپارسا

 

امروزه با توجه به گرم شدن هوا و بويژه نزديك شدن ايام نوروز بازار پوشاك و لباس بسيار گرم است ، وقتي سيل پوشاك وارادتي از كشور همسايه يعني تركيه را ديدم ، هيچ نتيجه اي جزء به روز و بويژه مد روز بودن آنها نديدم ، پس سعي كردم باتوجه به وظيفه خود اين موضوع را بررسي كنم ، تا بيشتر با اين پديده قديمي آشنا بشويم. 

يكي از شكل‌هاي رفتار جمعي كه هم با هراس و هم با جماعتهاي متخاضم متفات است ، محتواي وسيع هوس ( (fad و مد  )  (fashion است . هوس در طول تاريخ و زمان الگوي خاصي داشته است به آهستگي شروع به حركت مي كنند و آنگاه رفته رفته نيرو مي گيرند تا زماني كه به اوج خود مي  رسند پس رو به زوال ميگذارند ، تا اين كه از ميان ميروند. مبتذل‌ترين، غير قابل پيش بيني‌ترين و سريعترين تغييرات را مي توان در هوسهاي اجتماعي خلاصه كرد . تغيير از اين نو وقتي به وجود مي آيدكه ارزشهاي فردي در جامعه حاكم ‌شود و به خاطر اين كه جديد است ، بيشتر جلب توجه ديگران قرار مي گيرد و هر چه افراد بيشتر آن را بپذيرند ارزش آن نيز به همان نسبت كاهش مي يابد. در نتيجه پس از گذشتن يك هفته يا ماه از پيدايش آن امر تازه ، دوباره كهنه وغيرجاذب مي شوند  . هوس اجتماعي به تغيير زودگذر در رفتار اطلاق ميشود به تعبيري ديگر مد اجتماعي پر شور و زود گذر را هوس اجتماعي مي‌گويند كه به خودي خود تكرار نمي‌شود و عموماً رشد سريع و اضمحلال و كامل ناگهاني هستند، هر چند گاهي پذيرش آنها در يك سطح پايين تري قرار مي‌گيرد. براي نمونه افرادي كه اموالشان را براي مهاجرت به شهرهاي بزرگ مثل تهران به فروش مي رسانند تا آرزوها وروياهاي خود را به بالفعل تبديل كنند ولي از عواقب آن بي اطلاع‌اند . يا اشتياق جوانان امروز ايران براي مصرف سيگار و LSD كه بصورت يك اشتياق فراوان بوجود آمده وتعداد زيادي ازافرادرا براي مصرف آن را با خود دارند ، يا عضويت افراد در شركتهاي هرمي براي كسب در آمد بيشتر نمونه هايي از هوسها مي باشد . مد يك نهاد اجتماعي است ، يعني شبكه‌اي از روابط اجتماعي كه متضمن ارزشها و هنجارهاست و نيازي را برآورده مي‌كند، مدگرايي حاصل زندگي انسان معاصر نيست . بلكه در تمام دوران زندگي بشر بوده و هست و خواهد بود. اما جوانان و نوجوانان بنا به مقتضيات سني و نيازهاي گوناگوني كه دارند در برخي از قلمروها همچون لباس و آرايش ظاهري بيشتر از ديگران در معرض جريان مدگرايي قرار مي‌گيرند. تغيير در مدها بيشتر در نحوة لباس پوشيدن وانواع زينت ها صورت مي گيرد. تغيير در لباسها و الگوها نحوة تزئين تحت عنوان «چرخه مد» توضيح داده مي‌شود. هر چند كه اين واژه ممكن است گمراه كننده باشد، ولي ازآنجايي كه بطور مداوم مانند چرخي كه مي‌چرخند در ظهور و سقوط قرار دارند . مدها نيز براي مدتي به وجود مي‌آيند و سپس ميروند و دوباره به طريق ديگري ظاهر مي‌شوند. اين مدها باتوجه به عناصر مختلف تغيير مي كنند مانند طول وعرض لباسها كه دورههاي مختلف تغيير مي كند ، گاهي سبك خاصي از مدها دوباره احيا مي شود اما هيچ گاه دوباره مانند قديم نمي‌شود وهيچ كدام بطور ثابت مانند گذشته نمي ماند.

براي تبيين پديده مدگرايي عوامل زيادي از جمله عوامل فرهنگي ، اجتماعي ، سياسي و اقتصادي وجود دارند كه پرداختن به تمامي اين عوامل مجال زيادي را مي طلبد و سعي مي كنيم به شوه ساده آن را بيان كنيم.

o       مد و ارزش و منزلت اجتماعي

بطوركلي تمامي رفتارهاي انسان در راستاي برآورده كردن نيازها او مي باشد ، و انسان سعي مي كند در قالب رفتارها يا واكنش ها بتواند به نيازهاي خود پاسخ دهد. مدگرايي نيز يكي از رفتارهايي مي باشد كه ما بطور ناخودآگاه به نيازها پاسخ مي دهيم ، نتايج بدست آمده از تحقيقات حاكي از اين است كه مي‌توان جوانان مدگرا را بر مبناي، معناي عمل و انگيزه آنان در پيروي از مد به دو دسته مستقل، يكي جواناني كه مدگرايي آنان به معناي پيروي از خرده فرهنگ گروههاي مطرود و حاشيه‌اي است ، كه در اين قالب نوجوانان سعي مي كنند خود را در درون گروهها به نمايش بگذارند و ديگري جواناني كه معناي عمل پيروي‌شان از مد صرفا جنبه خودآرايي يا خودنمايي دارد ، ارتباط با جنس مخالف يكي از عناصر مهم خرده فرهنگ جوانان مدگرا است و تعلق زياد به گروه همسالان يكي از مشخصه‌هاي ديگر آنان مي‌باشد.

  به گفته آبراهام مازلو نيازهاي موجود در انسان ، پنچ دسته مي باشندكه عبارتند از:

1-نيازهاي جسماني (كه هدفش حفظ حيات زيستي انسان است  )

2-حس صيانت (امنيت و آزادي )

3-حس تعلق خاطر و عشق

4-ارزش و منزلت (خود وديگران )

طبق گفته مازلو ارزش و منزلت يكي از نيازهاي مهم انسان مي باشد ، جوانان نيز بر حسب مقتضيات سني و جنسي مي خواهند از ارزش و احترام ديگران برخوردار باشند ، و براي رسيدن به اين هدف از ابزارها و شيوهاي مختلف استفاده مي كنند ، يكي از طريق درس خواندن ، ديگري از طريق زيبايي ، عده اي با ورزش و هنر و عده اي نيز بامدگرايي اظهار وجود مي نمايند. بنابراين از لحاظ رواني «مد» با نوعي خود نمائي و نياز به جلب توجه ديگران به خود بستگي دارد.

o       مد و رقابت بين طبقه بالا و پايين

مد تنها يك حركت نمي باشد ، بلكه عبارت از دو حركت ميان طبقات بالا و طبقات پايين جامعه مي باشد ، به عبارت ديگر افراد طبقات پايين سعي مي كنند كه هر چه بيشتر شبيه افراد طبقات بالا باشند ، در سوي ديگر نيز افراد طبقه بالا وقتي بين خود و طبقات پايين تفاوتي نمي بينند ، سعي مي كنند وضع گذشته را رها سازنند و با خريد ابزارهاي گران قيمت و لباسهاي گرانبها مانع از رسيدن طبقات پايين به سطح آنها شوند . پس مد نيز براي برتري نشان دادن خود استفاده مي شود .گئورگ زيمل معتقد است : «مد» صورتي از تقليد و بنابراين صورتي از تشخيص اجتماعي است . ولي در عين حال ضمن دگرگوني مستمر خود يك زمان را از زمان ديگر و يك قشر اجتماعي را از يك قشر ديگر متمايز مي‌كند . مواردي را كه مربوط به يك طبقه اجتماعي است متحد كرده است و آنها را از ديگران منفك مي‌كند در نتيجه اين انتخاب است كه مد به وجود مي آيد و هنگامي كه توده مردم در تلاش براي از ميان بردن تفاوت‌هاي ظاهري مربوط به طبقه اجتماعي از آن تقليد كنند ، اين مد را بخاطر يك شيوه مردم پسند جديد رها مي‌سازد . خصوصيات واقعي مد ايجاب مي كند كه در يك موقع به وسيله بخشي از يك گروه معين ، يعني اكثريت عظيمي كه صرفاً در مسير پذيرش آنها هستند به مرحله اجرا در آيد . به مجرد آنكه يك نمونه از مد مورد قبول عام قرار گرفت ديگر از آن به صورت مد سخن نمي‌گوييم . هنگاميكه مد گسترش يافته و عموميت پيدا كند به تدريج به پايان خود نزديك شده و محو نابود مي گردد . . هربرت اسپنسر (  Herbert Spencer) با عنوان «نهادهايتشريفاتي» خاطر نشان مي سازد كه مد يكي از خصائص همرنگي با جماعت است ، كه سعي مي كند مردم را با همديگر همرنگ نمايد او معتقد است مد بر عكس تشريفات موجب شباهت به اشخاص طبقه بالاتر مي‌شود و در واقع نوعي تقليد ناشي از رقابت است در برابر تقليد ناشي از پسند و ستايش.

o       مد و موفقيت

ما براي موفق شدن در زندگي نيازمند به راههاي گوناگون هستيم و هر كدام از اين راهها ما را بيشتر به موفقيت برساند به دفعات مكرر از آن استفاده مي كنيم. براي بررسي اين موضوع از نظريه موفقيت و انگيزه هومنز ( C.Homans) استفاده مي كنيم ، هومنز معتقد است ،از ميان اعمالي كه شخص انجام مي دهد اگر آن عمل بيشتر به پاداش منجر شود احتمال تكرار آن افزايش مي يابد . و قضيه انگيزه او نيز بيان مي كند ، اگر عملي كه قبلاً باعث موفقيت شده باشد ،  همان موفقيت مجدداً تكرار شود شخص ممكن است ، دست به همان رفتار بزند . باتوجه به اين قضايا مي توان گفت كه اگر چه شخص ممكن است با مدگرايي با خانواده خود درگير شود ، ولي در ميان همسالان خود مورد تشويق و تاييد و اعتماد قرار گيرد ، و از طرف ديگر در ارتباط با جنس مخالف به موفقيت رسيده و و ارزش ومنزلت خود را بالاتر مي برد و چون اين موفقيت ها در راستاي مدگرايي او انجام گرفته اين عمل بيشتر مورد تكرار قرار مي گيرد.

o       مد و ناهنجاري

هر جامعه در درون خود ارزشها و هنجارهايي خاصي را تعريف كرده كه تخطي از آن ناهنجاري محسوب مي شود ، به عقيده تالكوت پارسنز كجروي امري نسبي است ، زيرا عملي ممكن است از نظر جامعه كجرو محسوب شده ، ولي دسته اي آن را بهنجار بداند . رابرت مرتون معتقد است : آدم ناهمنوا بد نيست . اگر ناهمنوا نباشد تغييرو تحول در جامعه بوجود نمي آيد.. ناهمنوايان همواره رفتارهايي از خود بروز مي‌‌دهند كه اين رفتارها از روي ميل و رغبت آنها نمي‌باشد. برخي از رفتارها بر اثر فشاري است كه از طرف هنجارهاي موجود در جامعه بر روي او فشار مي‌‌آورد ، و فرد در نتيجه جامعه پذيري هدفهاي مهم فرهنگي و نيز راههاي دستيابي به اين هدفها را كه از نظر فرهنگي مورد قبول باشند فرا مي‌گيرد . هرگاه كه راههاي مقبول دستيابي به اين هدفها براي فرد فراهم نباشد او به ناچار از راههاي ديگر براي رسيدن به اين هدفها استفاده مي‌كند . جامعه و بويژه ، امروزه بايد در تعريف هنجارها تجديد نظر نمائيم و سعي كنيم هنجارهاي جديد را با توجه به نياز اكثريت تعريف كنيم.امروزه شايد ما در معابر عمومي با جواناني برخورد كنيم ، كه از ظاهر مناسبي برخوردار نبوده ، ولي اين دليل بر ناهنجاري آنان نمي باشد ، چرا كه ممكن است فردي با ظاهر مناسب و مورد قبول دست به عمل ناهنجار بزند . و در هرحال جامعه هر فردي را با فرهنگ خاصي را بوجود مي آورد و او را جامعه پذير مي نمايد ، و اگر اكثريت جوانان مدگرا شده اند ، نشان دهنده عدم پاسخگويي جامعه به خواسته و علايق آنان مي باشد و اگر آنان را نابهنجار بناميم ، جدا از محيط خانواده خود جامعه آنها را نابهنجار به بار آورده است .

 

o       مدگرايي و گروه مرجع

اگر يك خانه بزرگ يا كوچك مشابه خانه‌هاي اطرافش باشد ،نياز اجتماعي سكونت را به راحتي مرتفع مي‌كند. اما اگر يك خانه بزرگ در كنار خانه كوچك باشد اعضاي خانه كوچك خود را دريك كلبه تصور مي كنند (كارل‌ماركس ) .گروه مرجع بعنوان ابزاري كه ما را درتصميم‌گيري ياري مي‌كند ، مي‌تواند نقش مهمي در زندگي ما ايفا كند ، بديهي است كه عموماً ما به مقايسه ابعاد مطلوب مي‌پردازيم ، از اين رو تلاش مي‌كنيم كه براي كسب پايگاه شبيه پايگاه مطلوبيت را در خود احيا مي‌كنيم و هميشه گروهي را بعنوان گروه مرجع در نظر داشته باشيم و اين گروه مرجع معيار مقايسه ما مي باشد. بساري از لباسهايي كه ما مي پوشيم  در ابتدا توسط خوانندگان و بازيگران و ورزشكاران پوشيده شده و سپس بعد از عرضه به بازارمي آيد و چون همين طرح توسط آنها پوشيده شده است ، ما آن را خريداري كرده و مي پوشيم.

 امروزه بسياري از كشورها در تلاش هستند و هزينه‌هاي زيادي متحمل مي‌شوند تا خود را بعنوان گروه مرجع  در سطح  بين‌المللي  بشناسند از جمله اين كشورها  ، كشور ايالت متحده آمريكاست كه هم در عرصه سياست (دموكراسي) اقتصاد (بازار آزاد)و فرهنگ (نشر)و خود را بعنوان گروه مرجع شناسانده است و حتي در شبكه ماهواره اي چندين كانال در مورد مد و مدگرايي برنامه پخش مي كند و سعي در ترويج فرهنگ خود بوده و ما همچنان با تعريف و محدوده فرهنگ خود درگير هستيم ، پس اگر امروزه در پيراهن‌ها ، مارك  U S A را  ‌‌ببينيم اصلاً تعجب نكنيد .

 

o       نظريه هربت بلومر :

هربرت بلومر معتقد است كه مدها بيانگر سازگاري خود انگيخته عظيمي از جمعيت كشورها با محيط آنها است ، اين فرايند تطابق و سازگاري در دو مرحله صورت مي گيرد 1 ـ نوآوري 2ـ انتخاب در مرحله نوآوري تمامي مدهاي جديد بخاطر پذيرفته شدن بوجود مي آيند. اما برخي از آنها ناديده گرفته مي شوند ، در مرحله انتخاب مدهاي اجتماعي اشاعه مي يابند و اين فرايند سه كاركرد دارند كه عبارتند از :  

اول انتخاب ميان مدلها مختلف موجب انتخاب مدلهاي مناسب تر ميشود و اين امر موجب هم شكل شدن افراد مي گردد.

 دوم مدلها طي يك روند منظمي از گذشته به آينده حركت مي كنند. سوم يك احساس مشترك را مي پروراند و شكل ميدهد و يك تجانس روحي بوجود مي آورند كه آنها در مقابل مد هاي گذشته قرار مي دهد. طبيعت گذاري مد با ارتباط ذاتي دو مفهوم بيان مي شود 1- مددار2- خارج از مد .   

بلومر اشاره كرده كه اين واژه ها مشخص كننده يك الگو مداوم تغيير است ، كه گروه هاي خاص بطور موقتي ان را مي پذ يرند تا اينكه دوباره جايگزين شوند. هر چند كه مصطلح است كه مدها در محدوده الگو هاي زينتي قرار مي گيرند ، اما تغييرات در مد ها در بسياري از جنبه هاي زندگي نسبتا مستقل هستند وتحت تاثيرات آن قرار  دارند ، بدون اينكه در جنبه هاي ديگر زندگي تاثير  گذارند تغيير مي يابند.

 طبق گفته هربرت بلومر يكي از مهمترين نظريه پردازان كنش متقابل ، مدها در جنبه هاي ديگر زندگي تاثير نمي گذارند ولي خود از ان تاثير مي پذيرند ولي ما مي بينيم كه اگر يك پديده براي فرد بيشتر از هر چيز اهميت داشته باشدو فرصت هاي مناسبي دردستيابي به هدفهايش پيدا كند مديون مدگرا مي شود و سعي مي كند گرايش بيشتري به آن پيدا كند كه در اين حالت مي تواند زندگي خود را تماماً با زاويه مد نگاه كند و درجنبه هاي زندگي او تاثير زيادي داشته باشد. چر كه هر ابزاري دركنار خود ايد ئو لوژي خود را هم به همراه مي آورد.

 

این مقاله در روزنامه اعتماد ملی با نام خود نویسنده به چاپ رسیده است         

+   سه شنبه نهم خرداد 1385      |